سلام سال نو مبارک
.نوروز از جلوههاي تمدن و فرهنگ اصيل ايراني به شمار ميرود که رسم و آئين کهن و ديرينه آن با سر سبز شده طبيعت و نوزايي همراه است. اين مقال بنا دارد نگاهي به پيشينه و فلسفه اين مراسم سنتي بيندازد.
مجوس کلمه اي معرب از مکوسيا (magucia ) به زبان پهلوي است و در زبان اوستايي مغاو ( maghu ) گفته مي شود که از ماده مغان در فارسي جديد مشتق شده است . مغان يا مجوس در اصل قبيله اي ميديه بودند که امتياز رياست معنوي اديان را زماني که دين زرتشتي برديگر اديان سبقت گرفت، به عهده داشتند . زرتشت دين رسمي درعهد ساساني بود. مغان قبيله اي بودند که وقت خود را صرف خدمت به الهه مي کردند.
ايرانيان به عنوان ملتي آريايي قبل از ظهور زرتشت به عبادت پديده هاي طبيعي مشغول بودند و از مهمترين الهه هاي آنها ميترا الهه خورشيد و آناهيتا الهه دشت و زمين بود
. در نيمه قرن هفتم در شمال غربي ايران زرتشت ظهور پيدا کرد و دعوتش را از سواحل اروميه آغاز کرد و سپس به باختر در شرق ايران منتقل شد.زرتشت با کتاب جديدي به نام
"اوستا" آمد. اما قسمت زيادي از اين کتاب با ارزش زمان حمله اسکندر به ايران از بين رفت. در دوره اشکاني پادشاهان تلاش کردند تا آنچه را که از کتاب مقدس باقي مانده بود جمع آوري کنند . اين اقدام تا زمان اردشير اول پادشاه ساساني ادامه داشت و آن را در 21 جلد يا نسخه جمع آوري کردند . اما بار ديگر اين کتاب از بين رفت و چيزي جز 5 کتاب يا جزء از آن باقي نماند. چون يسنا، ندياد، يستريد، يشتها، خرده اوستا.دين زرتشت
اين دين بر اساس دو اصل چون نور و ظلمت پايه گذاري شده است، زيرا اين دو اصل از ابتدا با يکديگر در تعارض و نزاع بودند
. چون سپاه نور يا خير در مقابل سپاه ظلمت و شر. در رأس سپاهيان خير اهورامزدا بود و سپاه شر را اهريمن هدايت مي کرد. از مسائل مهم در عقايد زرتشت مسئله آتش بود که از نشانه هاي الهه خورشيد به شمار مي رفت و آتش هم نشانه اشراق و نور بود و از آن به عنوان مظهر پاکي و غير قابل فساد بهره مي برند. ايرانيان به آتش و خورشيد که نشانه الهه اهورامزدا بود، توجه کردند. اين نشان مي دهد که زندگي اجتماعي ايرانيان قديم از دين تأثير بسياري گرفته است و دين پديده اي بسيار بزرگ در زندگي آنها به شمار مي رفت.عيد نوروز
نيروز معرب کلمه نوروز است که در در دو زبان فارسي و کردي يعني روز جديد که در نزد فارسها
( ايرانيان) دو ايام بوده است؛ نوروز عام و نوروز خاص . نوروز عام روزي است که اهورامزدا الهه پاکي در 21 مارس سال ميلادي بر آن نام نهاده است و خورشيد در اين روز در نقطه بالاي برج حمل است که بهار فرا مي رسد. گفته مي شود که خداوند عالم جهان را در اين روز خلق کرد و همچنين حضرت آدم (ع) را در اين روز خلقت نمود .از اين رو به آن نوروز مي گويند، حتي گفته مي شود که پس از مرگ عثمان مسلمانان در اين روز با حضرت علي (ع) بيعت کردند .بر اساس اسطوره هاي قديمي برخي مي گويند که جمشيد اولين پادشاه ايراني در ابتدا نامش
"جم" بوده است که در عربي به آن "منوشلح " گفته مي شد. هنگامي که به آذربايجان رسيد دستور داد که عرشي مرصع بر مکاني بلند و در مقابل طلوع خورشيد برپا کنند و تاجي مرصع نيز بر سرش نهاد و بر تخت خود نشست تا اينکه خورشيد طلوع کرد و شعاع خورشيد بر تاج و تخت او تابيد و از تابش آن برقي بسيار زيبا درخشيد که مردم از آن به عنوان روز جديد تفسير کردند. از اين رو لفظ شعاع که در زبان پهلوي " شيد" است به نام "جم" اضافه کردند و اسم او را "جمشيد" ناميدند و جشني شکوهمند برپا کردند و آن روز را عيد ناميدند.اما نوروز خاص روزي بود که روز سلامت و عافيت ناميده شد؛ آن روز ششم از فروردين ماه است که پادشاه جمشيد در اين روز بر عرش و تخت پادشاهي خود نشست و از رعيتهاي خود خواست که جمع شوند و مراسم پاک و با شکوهي را برپا کنند
. جمشيد به آنها گفت : خداوند تبارک و تعالي شما را خلق کرده است، بنابراين شايسته است که جسم و جان خود را با آبهاي پاک بشوييد و بر نعمت خداوند شکر گزاري کنيد. آنها اين کار را هر سال در چنين روزي انجام دادند. از اين رو نوروز خاص ناميده شد. گفته مي شود که اکاسره پادشاه دولت ساساني در اين روز نيازهاي مردم را مي پرسيد، زندانيان را از زندان آزاد مي کرد، مجرمان را مي بخشيد تا در اين ايام در راحتي و سرور زندگي کنند. اين درحالي بود که بعدها از نوروز عام تا نوروز خاص شش روز اول هر سال را جشن برپا مي کردند.نوروز پس از اسلام
اولين کسي که در اسلام مراسم نوروزي را به جا آورد و هديه داد حجاج بن يوسف ثقفي والي امويان در عراق و مشرق زمين بود ولي خليفه اموي عمر بن عبدالعزيز آن را ابطال کرد، اما بار دوم رسم نوروز در عصر عباسيان پا گرفت
. زيرا اغلب وزيران عباسي از ايرانيان و فارسها بودند و دوباره نوروز احياء شد.سنت ايرانيان از اولين روز بهار شروع مي شد که به آن نوروز جلالي هم مي گفتند، زيرا تاريخ آن به حکومت سلجوقيان ملکشاه بن آلب ارسلان برمي گردد که وي در سال
463 هجري موافق با 1074 ميلادي گردهمايي را براي ستاره شناسان ترتيب داد تا تاريخ ايرانيان قديمي را بررسي کنند و عمر بن ابراهيم خيام رياضيدان مشهور سال خورشيدي را توصيه کرد.بر اين اساس اولين روز سال جديد
( نوروز) را که دهم ماه رمضان سال 471 موافق با 15 مارس 1079 ميلادي بود، به شمار آوردند.يکي از علماي اروپايي به نام ادلر
( adler) با اشاره به سعدي شاعر مشهور ايراني مي آورد، در کتاب گلستان، سعدي دومين ماه فارسي از سال جلالي را که بهترين فصل سال است مدح مي کند.زرتشتيان مقيم هند پتيتي
( pateti ) که از کلمه اوستايي گرفته شده و به معني روز توبه است را جشن مي گيرند. در اين روز آنها نماز مي خوانند تا اهورامزدا ببخشدشان، در اين روز زرتشتيان صبح زود خود را مي شويند، لباسهاي نو مي پوشند، از اهورامزدا التماس رحمت و بخشايش مي کنند، سپس به آتشکده مي روند، دعا و نماز مي خوانند تا حب اهورامزدا را به دست آورند، صدقه مي دهند، به نيازمندان کمک مي کنند و بقيه روز را با خانواده خود با شادي و خوشحالي سپري مي کنند و در اين روز زرتشتيان سال جديد را به يکديگر تبريک و تهنيت مي گويند.در زمان عباسيان ايرانيها با تأثير گرفتن از فرهنگ تا امروز اين رسومات را ادامه مي دهند، تا جايي که در زمان محمدرضا پهلوي در سالهاي
1941 تا 1979 تعطيلات يک هفته اي به دو هفته تعطيلي براي مدارس و دانشگاهها تبديل شد، اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي اين تعطيلات رنگ و لعاب اسلامي به خود گرفت.نوروز در ديگر کشورها
اين وضعيت بر کردستان عراق هم تأثير گذاشت و آنها تنها در
21 مارس تعطيلي نوروز اعلام کردند . اما امروزه سه روز تعطيلي در دو حکومت منطقه کردستان در اربيل و سليمانيه ايجاد شده است. اما جشن نوروز از بزرگترين تعطيلات ايرانيان به شمار مي رود.در افغانستان نيز مراسم عيد نوروز از صبح بسيار زود
21 مارس هر سال در بزرگترين مسجد شهر مزار شريف برگزار مي شود به طوري که از شهرهاي ديگر به اين شهر مي آيند تا مراسم اين ايام را برگزار کنند؛ آنها نوروز را در 7 روز جشن مي گيرند .در چين نيز اين ايام تقريبا با عيد بهار که از مهمترين اعياد چيني ها به شمار مي رود همزمان است و کشاورزان فرا رسيدن بهار را جشن مي گيرند و به ديد و بازديد مي پردازند و مردم هر شهري غذاي مخصوص خود را تهيه مي کنند و مي خورند
.در مصر نوروز با آغاز سال مصري همراه است که آن اولين روز سال جديد کشاورزي است و برخي از اعراب نيلوس را با نيروز اشتباه مي گيرند، در حالي که اين دو با يکديگر بسيار متفاوت هستند
. اين روز از کلمه قبطي " ني" به معناي رود گرفته شده است . هنگامي که يونانيها به مصر وارد شدند حرف " س" را به آخر کلمات افزودند و شد "نيروس" . اعراب گمان کردند که نيروز فارسي است. اما آنها به منظور ارتباط با رود نيل در مصر نيروز را را نيلوس خواندند. از اين رو اين ايام هر ساله با جوشش رود نيل همراه است که آن را مايه سعادت و برکت مي دانند.اميدوارم سال خوبي داشته باشين .
بزودي ميام .با يک دنيا حرف
امشب شب آرزوهاست .![]()
بعد از مدتی که نبودم و البته شما از دست من راحت بودین (و ایذن من
) اومدم که چند خطی بنویسم .اون هم در شب لیله الرغائب .شب آرزوها .اولین پنج شنبه از ماه عزیز رجب .
میخواستم یک آرزو کنم برای همتون .آرزو کردم همیشه شاد باشین و لبخند خوشبختی رو لبهاتون باشه و عشق ابدی تو دلهاتون .![]()
تو فکر ارزوهام برای شما و اونهایی بودم که دوستشون دارم که فکری به ذهنم رسید .
میگم چطوره همه ما در این ماه برای همه آدمهای تنها که کسی رو ندارند .یا دلشون شکسته و یا ......اونهایی که منتظرند ُاونهایی که درمندند ُاونهایی که لبخند آرزوشون شده دعا و آرزو کنیم ؟![]()
اگه موافقین قشنگ ترین آرزو تونو برای من بنویسین .تا شاید جایی بتونم منعکس کنم .![]()
آرزوی من قشنگ ترین آرزوهای شماست .![]()
![]()
اول اینکه سال نو مبارک .امیدوارم همیشه در پناه خدای زیبایی ها و مهربانیها باشین
راجع به نوروز و عید و سال نو حرف تازه ای ندارم. همه اون چیزهایی که این روز ها بار ها و بار ها شنیدین و من قصد ندارم اونها رو تو گوشتون زمزمه کنم.
اما راجع به خودم حرف زیاد دارم و راجع به شما .
خیلی از شما عزیزان پرسیدین چرا مدتی نبودم .لطف زیاد شما همیشه منو شرمنده می کرد .راستش میومدم اما توان نوشتن نداشتم .نمیخواستم حرف هایی بزنم که به اون اعتقاد ندارم و نمیخوام .الآن هم که اومدم بیشتر با قصد سبک شدن دارم مینویسم .میخوام بهانه ای پیدا کنم تا با شما حرف بزنم .دنبال بهانه ای میگردم برای گریه کردن و برای ترکیدن بغضی که خیلی داره اذیتم میکنه .انگیزهای میخوام برای نوشتن و سینه ای که طاقت شنیدن داشته باشه.دلم میخواد خستگی امانم بده تا حرف بزنمو سرانگشتان خسته یاری کنه برای نوشتن .ما آدمها فقط وقتی نیستیم که حرفی برای گفتن نداشته باشیم و من تو این مدت نبودم .
نمیدونم از چی بگمو از کجاشروعکنم اما میدونم که یک بهانهای بالاخره پیدا میشه .
میام زودترازهمیشه
ازاین فضایمجازی به همه شما دوستان سلاممیکنم و میگم سال خوبیداشته باشین .
من یک مدت نبودم .خوب اینکه اصلا جالب نیست .به زبون آوردنش هم جالب نیست .ضررش هم بیشتر از همه به خودم رسید ،چرا ؟چون یک مدتی از شما دور بودم
شما دوستانی که درسته ندیدمتون اما به اندازه یک دوست قدیمی برام مفید بودین و هم به حرفهام گوش کردین و هم برام حرفهای قشنگ قشنگ زدین .
راستش یک مدتی روحم زیاد سر حال نبود و تو شیش و بش زندگیم مونده بودم .از نظر مادی که الحمد الله مشکلی نیست اما با خودم درگیری داشتم
.آخرش هم رفتم کلانتری محل از خودم شکایت کردم .قضیه الآن تو دادگاه و دادگاه کشیه .تا ببینیم چی میشه .![]()
اما از شوخی گذشته چند تا سوال برام پیش اومده بود و حقیقتش رو بخواهین برای نوشتن یک زندگی یک جورهایی وارد یک دنیای قشنگ شدم که حسابی منو به هم ریخت و صد البته دوران خوبی بود برام مثل همیشه که یک آدم جدید با دنیای خاص خودش رو پیدا میکنم و .............![]()
این مدتی بود تا اینکه مریضی جسمی هم به سراغم اومد از نوع آنفولانزا
،اما نه از جنس مرغی .خوب وقتی از نوع مرغی نبوده حتما از نوع خروسی بوده دیگه
.نمی دونم چی بود اما هر چی که بود یک ده پانزده روزی اجدادم رو آورد پیش چشمم. حالا بدک نیستم و تازه روپا شدم .خودمونیم زیاد بد نبود ها .همش کبا ب ،کتاب ،خواب ،فیلم هایی که مونده بود رو دیدم و کلی کار توی خونه و البته محرم رو هم تو خونه گذروندم جز روز آخری که تونستم برم شهر ری محله قدیمی و به بهانه عزاداری امام حسین (ع ) دیداری با دوستان قدیمی تازه کنم.![]()
خوب این چند خط برای سلام مجدد بود .کلی حرف دارم براتون که به مرور سرتون رو درد میارم .![]()
یکی از دوستان وبلاگی داره با عنوان بهشت گمشده ،هر وقت بهش سر میزنم از خودم میپرسم چرا بهشت ما آدمها گمشده ؟نمیخوام از دریچه قرآن و نگاه آدمهای آسمونی ( پیامبران و امامان )به این موضوع نگاه کنم که اگه اونجوری نگاه کنیم همه چیز حل میشه و راحت جوابمونو میگیریم .
شما دوست من ،از بهشت چه تعریفی دارین ؟فکر میکنین تو بهشت همه آدمها فقط به فکر خودشونن ؟اهالی بهشت فقط خوش میگذرونن ؟دل ندارن ؟دوست ندارن ؟عاشق نیستن ؟
این بهشت نیست که گمشده بلکه صفات بهشتی هستند که تو وجود ما آدمها گمشده ؟
من فکر میکنم بهشت زیر پای ماست منتها ما نگاهمون به جایی غیر از بهشته .چرا ؟چون با هم مهربون نیستیم .چون همدیگه رو آزار میدیم .چون فقط به فکر خودمون هستیم .چون شاد نیستیم . و دهها دلیل دیگه
ما بهشت رو ارزون میفروشیم و بعد دنبالش میگردیم .من فکر میکنم این بهشت نیست که گم شده بلکه ما هستیم که گم شدیم .اگه یک نگاه به اطراف خودمون بندازیم متوجه میشیم که با شاد کردن دل آدمها و خیلی کارهای به ظاهر ساده دیگه میتونیم از همین دنیا برای خودمون بهشتی بسازیم که زندگکی توش خیلی خیلی هم لذت بخشه .
ما آدمهایی که همه صفات بهشتی رو به صفات دنیایی فروختیم و عوض کردیم اگه به اصل خودمون رجوع کنیم بهشت رو پیدا میکنیم .بهشت یعنی عاشق بودن ،یعنی دوست داشتن ،یعنی ....
شده به کسی بربخورین کسی حتی تو بیداری بیشتر از حد معمول چشمهاشو ببنده ؟
اگه این آدم رو دیدین بدونین چشمهاش پر از درده و سنگین شده .پلکهاش میخواد این دردو از ما مخفی کنه برای همین بیشتر روشونو میپوشونه .
آدم هایی که نا مرادیها و نا مردیها رو میبینن ،آدم هایی که رنج میکشن و سختی ها رو تحمل میکنن ،آدم هایی که اسرات ها و بند ها پر پروازشون رو بسته و نمیتونن دم بزنن .این آدمها دل بزرگی دارن و غمهاشون و حرفهاشون رو تو قطره های زلالی جمع میکنن که اسمشون اشکه .
اگه همچین آدم هایی سراغ دارین حتما گریه کردن آونها رو هم ببینین .اشکهاشون وقتی از چشمها سرازیر میشن رنگ دیگه ای دارن و با هر قطره اشک چشمها نفس تازه ای میکشه .
قبل از گریه که دیدنی هستن با این که نمیخوان ببینن ،هنگام گریه دیدنی هستن با این که نمیخوان دیده بشن و بعد از گریه دیدنی هستن با اینکه نمیشه در معرض دیدشون قرار گرفت چون یک دنیا سوال دارن با نگاهشون .
بغض تو صدای این آدمها و خواب بیشتر از اندازه اونها و بی حوصلگی از هیچ چیز حکایتن نمیکمنه جز خستگی چشمی که دریای پر تلاطمی شده از اشک.
من دیدم .من دیدم این چنین انسانهایی رو و شاید باورتون نشه که ترکیدن بغض اونها رو هم دیدم اما نتونستم در معرض دیدشون قرار بگیرم وقتی بعد از یک دل سیر گریه بهم نگاه کردن چرا که هرگز نتونستم به سوالهاشون پاسخ بدم .
حالا فکر میکنین آسمون ابری دیدن داره ؟وقتی آسمون بغضشو خالی میکنه دیدن داره ؟و وقتی بعد از یک بارون سیل وار آسمون صاف میشه ،میشه در معرض دید آسمون قرار گرفت ؟
اما مگه میشه ؟راستی میشه ما بگیم به هیچ چیز فکر نمیکنیم حتی به خودمون ؟میشه اجتماعی زندگی کرد و هر کاری که دلخواه بود انجام داد ؟ میشه به جنسیت و سن و سطح سواد و هر چیز تعیین کننده دیگه ای فکر نکرد ؟میشه خدا رو در نظر نگرفت ؟
شما دوستان گل
من وقتی قصد نوشتن میکنین من خواننده رو در نظر نمیگیرین ؟درست نمینویسین ؟جمله بندی درستی ندارین که من بفهمم ؟از کلمات قشنگ استفاده نمیکنین که من خو.اننده لذت ببرم ؟وقتی شعر میگین بی خیال وزن و قافیه و معنا و .. همه چی میشین ؟
یادمه وقتی تاتر کار میکردم دو تا نظریه بود که مدام با هم درگیر بودن .یک نظریه میگفت بازیگر تاتر اصلا نباید احساس کنه که تماشاچی نشسته و داره حرکات اون رو تماشا میکنه و یک نظر دیگه هم بود که میگفت نمیشه .بازیگر تاتر نباید با این که داره بازی میکنه تماشاچی رو فراموش کنه .نباید بی ادب باشه و حرکات نا به هنجار انجام بده .حس گرفتن درست اما باید به جا بلند صحبت کنه که همه بشنون و رعایت اخلاق رو هم بکنه .![]()
وقتی خوب فکر میکنم میبینم که فقط با رعایت نظریه دوم میشه زندگی کرد .باید دیگران رو به حساب آورد و به اطرافیان احترام گذاشت .ما اجازه نداریم به صرف اینکه جسممون و فکرمون مال خودمونه هر کاری دلمون میخواد بکنیم و هر چی دلمون میخواد بگیم .
روایتی هست از نبی اکرم ( ص ) که فردی در قایقی نشسته بود و داشت محل نشستن خودش رو سوراخ میکرد و میگفت این جای خودمه .دیگران هم اعتراضی نکردند و نتیجه آن شد که همه غرق در دریا شدند .
من نمیتونم هر چی دلم میخواد بنویسم و بگم و انجام بدم ،آیا اسم این محدودیته یا رعایت؟ البته همیشه بودند کسانی که یکی از این دو رو به نفع دیگری نادیده گرفتن اما تو جامعه ای که هنجار نداشته باشه نمیشه زندگی کرد .
قصد من اصلا بحث سیاسی و از این حرفها نیست و خواهش میکنم اگه این نوشته رو میخونین از این دید بهش نگاه نکنین . من فقط میخوام بگم برای دل نوشتن هم دارای قواعدیه که خواننده اون ها رو تعیین میکنه . نوشتن خیلی از ماها انگیزه داره .حالا چه یک نفر که دوستش داریم یا ازش متنفریم که به هر دو مورد برخوردم تو وب دوستان و یا نوشتن شغلمونه و یا هر چیز دیگه که با مراجعه به خودتون میتونین نمونه ای از اون رو پیدا کنین .
بله دوستان گرامی تر از جان ما نمیتونیم و نباید اونهایی رو که باهامون زندگی میکنن نادیده بگیریم و اگر چنین شد همه رو از دست میدیم .
نباید خدا رو در نوشتن ،گفتن ،شنیدن ،حس کردن و عشق ورزیدن نادیده بگیریم که اگر چنین شد خدا رو هم از دست میدیم ![]()
از اینکه به وقت من و شعور من احترام میذارین و چیز هایی مینویسین که از لحظات خودم لذت ببرم ممنون هستم و دست همه شما رو میبوسم
شما خوشبختین ؟![]()
تعجب نكنين راستش وقتی داشتم با یکی از دوستان خیلی خوب وبلاگی صحبت میکردم از من پرسيد به نظر شما من خوشبختم ؟نخواستم پاسخي بدم که خودم بهش اعتقادی ندارم . نخواستم شعار بدم و ..........
تعريف شما از خوشبختي چيه ؟تا حالا به اين موضوع فكر كردين ؟
من بعد از اينكه جواب سوال اين دوست عزيز رو به بعد موكول كردم در باره اين موضوع فكر كردم .و خيلي از تعريفها و قالبهاي خوشبختي رو در نظر آوردم .پول.ثروت .خانواده .همسر.شادي .و ..........خوشبختي لذت بردن از داشته هاست و يا تلاش براي بدست آوردن نداشته ها ؟خوشبختي در دوست داشتن داشته هاست و يا ............؟خوشبختي در عاشق بودنه ؟خوشبختي ما در خوشبختي ديگرانه ؟ خوشبختي ما در گرو خوشبختي اونهاييه كه دوستشون داريم ؟
هر كدوم از اين حالات يك نقصي دارند و خوشبختي رو بدون اونها هم ميشه بدست آورد .خيلي ها هستند كه اينها رو ندارند و احساس خوشبختي ميكنند و خيلي ها هم هستند كه اينها رو ندارند و احساس بذدبختي ميكنند و با لعكس.
ما بعضي وقتها به صورت آني و شده در يك لحظه احساس خوشبختي داشتيم .تجربه كردين ؟
ميشه صفحه ها در باره اين موضوع نوشت و ساعتها حرف زد اما به رسم نگارش توي وب فقط بايد اشاره كرد و طرح موضوع .اينجا كسي براي ديگران موعضه نميكنه بلكه باعث ميشه تا در باره موضوعي فكر كنيم .
من براي خودم چندين صفحه نوشتم .از لحظه هايي كه احساس خوشبختي ميكردم
نظر من لحظه اي كه بدونيم اول خدا و بعد خودمون از ايني كه هستيم راضي هستيم اون لحظه خوشبختيم .لحظه اي كه هر آنچه داريم و هر آنچه نداريم حق ماست و حق ديگري نيست .لحظه اي كه كوچكترين آرزوي كسي هستيم كه بزرگترين آرزومونه .لحظه اي كه انسانيم با همه خصوصياتي كه خدا در ما به وديعه گذاشته .![]()
![]()
نظر شما چيه ؟![]()
سلام خدای خوب من ، سلام خدایی که گفتی بخوان بنام پروردگارت ،یادت هست ؟بی شک در روز وحی بر پیامبر مهربانی ها فقط محمد ( ص ) خطاب تو نبود .
گفتی بخوان زیبایی ها را و بشنو زیبایی ها را و ببین زیبایی ها را اما هر چه میخوانم و هرچه میشنوم و هرچه میبینم همه زشتی است. چرا ؟
با دنیایی سوال آمده ام پیش از اینکه تو سوالم کنی .چرا نشنیدم صدایت را ؟چرا ندیدم ترا ؟چرا نخواندم تو را ؟چرا لمست نکردم و چرا نچشیدم مزه با تو بودن را ؟چرا حس نکردم ترا ؟
پرده های حجاب بین من و تو اما این قرارمان نبود . آن روز که مرا خلق میکردی یادم هست .گفتی که همیشه با من خواهی بود ." آنگاه که میخواهی همواره کسی به یاد تو باشد به یاد من باش زیرا که من همیشه به یاد تو هستم "( سوره بقره آیه ۱۵۲ )
میدانم که تو هرگز عهد نشکستی پس بدعهدی از من است ؟ آخر من هم قولی داده بودم .یادم هست که گفتی انسان باش ، یادم هست که گفتی چنین کن و چنان نکن و گفتی که ..... عاشق باش
آری .. درست است . من عاشق نشدم
با عشق میتوان ترا دید ،با عشق میتوان ترا شنید و .... با هرچه عشق نام ترا میتوان نوشت .
باشد . من عهد شکستم .آنچه بشارت انجام داده بودی نکردم و آنچه پرهیزم داده بودی به غایت مرتکب شدم . عاشق نبودم و عاشق نشدم .
عشق را در وجود خود کشتم و هر چه بود صدای تقلبی و ............... مزه های تقلبی
اندوه از دست دادن فرصت همه وجودم را گرفت. اعتراف میکنم حسی که خود در من نهادی بیدار شده . حال میدانم دیدن و شنیدن و خواندن و لمس کردن و چشیدن همه و همه برای عاشق شدن خلق شده و عشق ...........نوشتنی نیست ،گفتنی نیست ،دیدنی نیست ،عشق فقط عاشق بودن است .
یک بار دیگر مرا خلق کن .یک بار دیگر به پدربزرگ بگو در گوشم اذان بگوید .اشهد ان لا اله ال له .............
خدای خوب من دوباره خلق کن مرا و ...........بگذار که این بار عاشق باشم .
خدایا تو گویی که که به واقع مرا خوانده ای و با شنیدن این کلام فرصتی دوباره ارزانی کرده ای .پس من میمانم و .............
راستش وقتی اومدم برای نوشتن پست جدید موضوع خاصی تو ذهنم نبود .همین طور که داشتم نظرات دوستان رو میخوندم و به وب های بسیار قشنگ شما عزیزان سر میزدم فکر میکردم که چی بنویسم که هم خدا رو خوش بیاد و هم بنده خدا رو .
با خودم گفتم فلانی اول ببین نگاهت به اونهایی که براشون مینویسی چیه بعد بنویس . ببین به دوستان وبلاگی که وقت میگذارن و خط خطی های تو رو میخونن از بالا نگاه میکنی ؟ از رو برو نگاه میکنی ( برابر ) یا از پایین ؟ چقدر اونها رو قبول داری و چقدر اونها ترو قبول دارند ؟ و چند تا چقدر و چرای دیگه .......
تو همین فکرها بودم که دیدم بد نیست اشاره ای به همین موضوع به ظاهر ساده داشته باشم و از دوستان بسیار عزیز دنیای وبلاگی دعوت کنم تا با هم قدری با هم به این مسئله فکر کنیم .
راستی تا حالا درباره آدمهایی که باهاشون حرف میزنیم،باهاشون زندگی میکنیم همکاران، ّهمکلاسیهامون ،( برای امثال من همکلاسیهای سابق ) دوستانمون و اقوام اینجوری فکر کردیم ؟ راست و حسینی ؟![]()
چند نفر از آدمهایی رو که میشناسین بیارین تو ذهنتون ، چه نگاهی به اونها دارین ؟ خودتونو برتر میدونین ؟ برابر و یا کمتر ؟ فکر میکنین شما بیشتر اونها رو دوست دارین یا اونها بیشتر دلبند شما هستند ؟ میدونم شاید با خودتون بگین عجب حرفهایی میزنه این مرد نا حسابی . اما جدی میگم این یک موضوع ساده اییه که شاید لازم بشه برای خوب زندگی کردن قدری به اون فکر کنیم .
بعضی از ماها متاسفانه به دیگران نگاه خوبی نداریم . فکر میکنیم چیزی نمیفهمن ،احساس ندارن ، اگه سرحال باشیم باهاشون شوخی میکنیم ،اگه سرکیف باشیم بحث های فلسفی و ...... بحث هایی که در همون لحظه برامون جالبه پیش میکشیم و قص علی هذا ..... اگه طرف خیلی لطف کنه و مخالفت نکنه و فقط بگه من متوجه نمیشم یا الآن حوصله ندارم و .... اونوقت بیا و درستش کن . اگه به روی بنده خدا نیاریم تو دلمون هر جور فکری میکنیم و هر نسبتی میدیم که چیه ؟ به ما کم محلی شده و نمیفهمه و ...... ![]()
با کمی دقت متوجه میشیم که نگاه خیلی از اونها که به پست و مقام و درجه علمی یا ورزشی یا هنری و ..... میرسن با مردم عادی از همین دسته هستش . البته تو رادیو تلویزیون و مطبوعات خیلی قشنگ از مردم و افتخار نوکری اونها حرف میزنن اما خدا نصیب گرگ بیابون نکنه اگه باهاشون از نزدیک برخورد کنی . بازبون بی زبونی بهت میگن پیف پیف بو میدی (این جنبه کلی قضیه هست و طبیعتا و قطعا هستند استثنائ هایی که بر خلاف این رویه عمل میکنن ).![]()
بعضی از ماها که خدا بهمون لطفی داشته به دیگران نگاه برابر داریم ، دلمون هم میخواد میون آدمهایی زندگی کنیم که از جنس خودمونن . زندگی با این آدمها خیلی راحت و خوبه . یک احساس قشنگ هست و اون اینه که همه میخوان دست همدیگرو بگیرن و به همدیگه کمک کنن بدون فخر فروشی و ارباب رعیت بازی . عشق های واقعی رو تو این دسته از آدمها میشه پیدا کرد و دوستی های واقعی و البته زندگی واقعی ![]()
و بعضی از ماها هم با در کمال تاسف انقدر سرخورده و مایوس هستیم که جلوی دیگران خودمونو میبازیم و در بست مطیع میشیم . دیگران رو از خودمون برتر میبینیم . هر چی بگن قبول میکنیم و همیشه فکر میکنیم چیزی نمیدونیم و باید گوش شنوا داشته باشیم تا زبان گویا .خوب این دسته همون آدمها و ملت ایده آل برای گروه اول هستند . همونهایی که فکر میکنن شهروند درجه یکند و قیم .![]()
ببینین این فرق میکنه با اینکه مثلا یک پزشک در باره بیماری یک مکانیک چیزی بگه . چرا ؟ چون همون آقای پزشک اگه خودشو تو دسته دوم ببینه در باره تعمیر ماشینش از مکانیک حرف شنوی داره و به علم اون احترام میذاره و خودش و علمش و شغلش رو درجه بندی نمیکنه .البته اگه جزو گروه دوم باشه .
نویسنده ها و سخنرانان و خطبه خوان ها و نقاش ها و فیلم سازان و ما رادیو تلویزیونی ها ( بویژه ما خبری ها ) باید بدونیم که مردم میفهمند و نباید فکر کنیم هرچی که میگیم و مینویسیم و میسازیم در بست خوبه و داره به دیگران کمک میکنه بعد هم با افتخار از اثرمون دفاع کنیم . مردم باید قضاوت نهایی رو بکنن و عرف و دین و مذهب مردم .
شاید نتونستم تو این چند خط موضوع رو خوب باز کنم اما حالا که به اینجای بحث رسیدم تصمیم دارم این موضوع رو ادامه بدم و با شنیدن نظرات شما دوستان دست کم خودم نتیجه ای بگیرم که به امید خدا تو نوشته های دیگه بدردم بخوره .![]()
نگاه ما به اطرافیانمون و اینکه ما اونها رو برای خودمون میخواهیم و یا برای همدیگه و یا جایی هستیم که برای اونها خیلی مهمه و تو خوب حرف زدن و خوب نوشتن و ..... خوب زندگی کردن خیلی کمک میکنه .
این اشاره ای بود در حد همین وب امید اینکه بتونم راجع به این موضوع بیشتر بنیسم .
نکته بسیار مهم اینه که من برای دوستان وبلاگی و کسانی که لطف میکنن ،وقت میگذارین و نوشته های من رو میخونن احترام بسیار زیادی قائلم و تا حالا بیشتر یاد گرفتم و برای همین زیاد از نوشته هام راضی نیستم . ![]()
دست حق همیشه همراهتون . ![]()