حالا دوران دفاع تمام شده و من این روزها یادی از آن انسانها کرده ام و تصمیم گرفتم برایشان نامه ای بنویسم .راستی نشانیشان کجاست ؟
برخی شان را میتوان در آرامگاهها پیدا کرد .هرجایی که مدفنی است با پرچمی و عکسی و پلاکی و ...
برخی شان را در بیمارستانها پیدا میکنیم روی تخت آخه زمین گیر شده اند .آثار جراحت دوران دفاع را هنوز با خود میکشند .شیمیایی و قطع نخاع و قطع دست و پا و .......
نشانی برخیشان آسایشگاههاست . همانجایی که از بیماران روحی و روانی نگهداری میکنند .این گروه دیگر برای اجتماع هم خطرناکند و باید تحت نظر باشند ،هرچه دور تر بهتر .
گروهی هم اثری از خود بر جای نگذاشته اند ،به همین علت به آنها میگویند مفقودالاثر.
برخیشان هم پاتوق هایی دارند با مجوز و بی مجوز یادگاری از همان دوران .هر از چند گاهی دور هم جمع شده ،عید و عزا را بهانه میکنند تا لباسهای نو باعث نشود گرد عشق از دلشان زدوده شود .
برخی ها را نشانی میدانیم اما نمیشناسیمشان .آنها را میتوان در بورس ها و تجارتخانه ها و اتاقهای مدیریتی و پاساژها و بازار ها و حتی زندانها و خارج از کشور پیدا کرد . در خانه های مجلل و ویلاها و ..... حالا دیگر همدمشان جنس دیگریست .شاید نامه رسان را جواب ندهند. شاید ...
باید برای هر گروه نامه ای جداگانه نوشت .سوالهایی دارم و گلایه هایی و البته باید از بی معرفتی و قصور و قدر نشانسی خودم بنویسم اما خوب میدانم آنها که باید بازخواستم کنند هرگز برویم نخواهند آورد .
اگر شما بخواهید نامه بنویسید چه میگویید ؟
این روزها به بهانه ای یادی از آنها میشود .البته چه بگویم از همین یاد کردنها که بیشتر پلی است برای بالا رفتن . ما هم به همین بهانه برایشان نامه مینویسم . امید به اینکه جوابی نیز بیاید.
ادامه دارد
من هم امروز شکوفه ای داشتم که با هزار امید و البته با کلی مقدمه و موخره تا مدرسه همراهیش کردم .
نمیدونم چرا اما اینجور وقتا که بچه ها رو شاد شاد و سرشار از امید میبینم دو احساس متناقض شیرینی و تلخی وجودم رو میگیره . وقتی بچه ها رو میبینم که از داشته های خودشون لذت میبارم نهایت خوشحالی رو دارم و یاد بچه هایی که از نداشته هاشون رنج میبرن نهایت غم رخوت عجیبی بهم میده .
یاد بچه هایی که از داشتن یک چیزهای یک جورهایی محرومند .
از داشتن پدر و مادر و بعضیهاشون از داشتن یک پدر مادر مهربون و بعضیهاشون از داشتن یک پدر مادر مهربون که بتونن نیازهاشونو برآورده کنن محرومند .
البته این بهترین تصورهای منه و هستند بچه هایی که وضعشون از اینها خیلی بدتره .
به بچه هایی که با هزار بدبختی و پیچ و خم قضا و قدر اونها رو به مدرسه رسونده میشه هنوز امید داشت و براشون خوشحال بود .بچه هایی که وقتی میبینن مادری دست نوازش به سر کودکش میکشه و از سر مهر بوسه ای بر گونه فرزندش نثار میکنه و اولین روز مدرسه رو به اون تبریک میگه انگار آدمهای فضایی رو دیدن که برای باور مردنش باید ساعتها با خودشون کلنجار برن .
بچه هایی که با حسرت به کیف و کفش و لباس همقد های خودشون خیره میشند و نداری و فقر به اونها باورونده که لباسها ی خوب رو برای تن اونها نمیدوزند.
گفتم کاینها تازه خوبهاشند . به اقتضای کارم متاسفانه هر روز خبری از کودک آزاری به وسیله والدین معتاد و .... میشنوم و البته نامادری و ناپدری و ......
همین چند روز پیش بود که یک پسر پنج ساله بر اثر کتک های مداوم ناپدری از دنیا رفت و با زندگی نکبت بار خودش وداع کرد .
خدایا چرا ؟
مگه بارها و بارها نگفتی که همه ما رو برابر آفریدی و برادر ؟
پس چرا ماها هزار کار خوب و بد میکنیم تا ثابت کنیم که برابر نیستیم و باید پیشی بگیریم .چرا دیگه برادر نیستیم و با جور شدن زندگیمون فکر میکنیم همه دنیا جور جوره ؟
هر کدوم از این بچه ها نامه ای هستند به همه آدم بزرگا . تو این نامه ها نوشتن ما هیچ گناهی نداریم . ما فقط از زندگی یک لبخند و یک سرپناه و یک دست نوازشگر میخواهیم
شاید نامه این بچه ها رو نخوندیم و شاید نامه هاشونو نخونده پاره کردیم و شاید ما جزو کسانی هستیم که نمیذاریم نامه این بچه ها دست به دست بشه
و هزار ناگفته دیگه ............
اين پيامها نشوندهنده ذوق ما ايرانيها است . بعضي لطيفه ها كه براي چند لحضه آدمو شاد ميكنن و جملات كوتاهي كه حتي براي چند لحضه ما رو به فكر وا ميدارند ۰
براي اينكه تو لبخند و احساس اين لحضه ها با هم شريك بشيم سعي ميكنم بعضيهاشونو كه با لطف دوستان و آشنايان روي صفحه تلفن همراهم ظاهر ميشه براتون بنويسم .
ـ فرشته ها وجود دارند اما بعضي وقتا چون بال ندارن بهشون ميگيم دوست .
ـ باران كه ميبارد ديگر نشاني از دل نيست كه نيست .به استواري غم سوگند هراسي از عشق نيست كه نيست ۰
- دريا باش كه اگر كسي سنگي به سويت پرتاب كرد ، سنگ غرق شود بي آنكه متلاتم شوي .
ادامه دارد
بیاییم برای زیستن بهتر ،به ماه و ستارگان و زمین ، به طبیعت سلامی دوباره کنیم .
به آفتاب عشق و اندیشه سلامی دوباره کنیم .
سلام بر همه اسطوره های امید و تلاش و پایداری ، به آنانی که غم می زدایند و شادی می آفرینند ، به آنانی که عشق می ورزند و در پرتو محبتشان زندگی گرمای حیات می گیرد .
سلام بر آنانی که جلال می بخشند و جمال می آفرینند .
به آنانی که خود را عضوی از جامعه جهانی می دانند و خوشبختی خود را در گرو خوشبختی دیگر انسانها می بینند و همه توان خود را در را شادی دیگران به کار میگیرند .
و بیاییم یکبار دیگر امیدهایمان را آرزو کنیم .
امید به شدن ، شدن به سوی کمال ،امید به آفتاب عشق و زندگی ،امید به تفاهم و دوستی ،امید به یکرنگی برای درکی پویا و مشترک ،امید به اینکه گفتارمان تبلور افکارمان باشد و کردارمان تجلی گفتارمان .
امید به اینکه دست در دست هم بفشاریم و سرود عشق بخوانیم .
سلام به زندگی
امید به زندگی ![]()
نمیدانم چه چیزی باعث شد تا در باره اسلام سخن بگویی و نمی دانم این سخنان را نا آگاهانه گفتی که البته از شخصیتی نظیر پاپ بعید است که نا آگاهانه سخن بگوید و یا از روی غرض .
به هر حال در چند خط و نه از نگاه یک سیاستمدار باکه از نگاه یک مسلمان عادی نظر خود را در باره سخنانت مینویسم ۰
دفاع از اسلام و پیامبر مهربانی ها محمد ( ص ) را میگذارم بر عهده اسلام شناسان و فقط به این موضوع اشاره می کنم که شاید به نام اسلام در این سالهای اخیر جنایاتی اتفاق افتاده که صد البته مذموم است و هر انسان منصفی آن را رد میکند . ذکر این نکته ضروریست که حرکتهای اخیر نا "اهانه برخی گروهها که نامهای اسلامی بر خود گذاشته اند و با ترورهای کور نظیر آنچه در عراق اتفاق میافتد بیشترین نفع را برای قدرتهایی داشته که به ظاهر برای مبارزه با تروریسم بسیجشده اند .
با هیچ منطقی سازگار نیست که حرکتهای یک یا چند گروه را که از طرف مسلمانان واقعی رد شده به نام اسلام گذاشت همانگونه که مسلمانان نیز هرگز جنایان جنگهای جهانی اول و دوم را به نام مسیحیت ننوشتند .بمباران هیروشیما و ناکازاکی را به نام مسیحیت ننوشتند .جنایات آمریکاییها در ویتنام را نباید به نام مسیحیت نوشت . آپارتاید و نژاد پرستی در آفریقای جنوبی را نباید به نام مسیحیت نوشت . کشتار مردم بی دفاع را در عراق و افغانستان نباید به نام مسیحیت نوشت ۰ من فقط این را میدانم که خدا مهربان است و دانا
هیچ پیامبری سفیر جنگ و خونریزی نبوده است و همه پیامبران برای ایجاد عدالت و دعوت به صلح و دوستی مبعوث شده اند . اگر خدا را باور داریم میدانیم که پیروان همه ادیان توحیدی فقط در نوع پرستش خدا با هم اختلاف عقیده دارند و سرانجام همه یکیست ۰
نفی اسلام و توهین به پیامبری که هرگز نا مهربانی نکرد در واقع به خدایی برمیگردد که او را مبعوث کرد . در آور است که امروزه به نام موسی و عیسی و محمد مدعیانی پیدا شده اند که به جای انجام رسالت خویش در تبلیغ توحید راستین به نفی یکدیگر می پردازند و با براه انداختن جنگ هاب زشت و نفرت انگیز عشق و مهربانی و زندگی را میکشند .
دعای من نثار کسانی باد که خود را وقف خوبی ها ، مهر و عدالت می کنند و به برادری و برابری می اندیشند و طالب عشقند .
من وقتی این دوتا نظر رو خوندم ناخوداگاه حس کردم یک رابطه ای بین اونها هست یعنی بین شادی و کمک به دیگران ۰
کمک به همنوعان شادی میاره و شادی نوعی کمک به دیگرانه ۰
تا حالا به پست آدم بداخلاق خوردین ؟ اگه جوابتون مثبته این مصیبت عظمی رو تعزیت میگم ۰واقعا تحمل بداخلاقهایی که با خودشون هم قهرن غیر ممکنه ۰ ادمو از زندگی سیر میکنن نه میتونی به کارت برسی نه یک لقمه خوش از گلوت پایین میره ۰ از زندگی سیر میشه آدم ۰ اما برعکس اگه یک آدم خوش اخلاق که البته نه بیش از اندازه که از حد بگذره شوخی میکنه به پست آدم بخوره نا خوداگاه انرژی میگیریم و تاثیر خیلی خوبی رومون داره ۰
این یک نوع کمک خیلی خوبه که هست تو جامعه ما اما کافی نیست ۰
در همین حال اگه به دیگران کمک کنیم از هر نوعی که می خواد باشه یک حس شادی بهمون دست میده ۰ شادی که البته دوطرفه است و هم ما و هم طرف مقابل از اون بهره میبریم ۰
اگر من بخوام یک روزی به کسی کمکی بکنم اولین کاری که میکنم سعی میکنم خوش برخورد باشم تا اطرافیانم حداقل با دیدن من یاد مشکلاتشون نیفتن ۰ و بهترین کمکی هم که تا حالا گرفتم از آدمهای خوش اخلاق بوده ۰
پس کمک به دیگران و شادی یک رابطه متقابل دارن ۰
میدونم شما از اون دسته ادمهایی هستین که با روی خوش همیشه به اطرافیانتون انرژی مثبت میدین مث اینکه از نظراتون من انرژی میگیرم ۰
همیشه شاد باشین و سلامت در پناه حق ۰
اگه خواستین نظرتون قابل دسترسی باشه بگین ۰
اینکه تشویقم کردین و خواستین که بنویسم خیلی برام باارزشه ۰ مثل خودتون
اما یک احساس قشنگ و تازه از خوندن نظراتتون بهم دست داده و اون اینه که حس می کنم یک جمع کوچولوی خیلی باحال پیدا کردم که اولین شرط عضویتش همزبونیه ۰
وقتی مینویسین چرا ما شاد نیستیم و یا وقتی تو چند جمله توصیه میکنین که بنویسم و چرا بنویسم از اینجا پشت کامپیوتر ( یا رایانه - برای اینکه فارسی را پاس بداریم ) حس میکنم تو یک جمع صمیمی و گرم هستم که تنهایی آدمو میشکنه ۰ نمیدونم یک احساس قشنگ از اینکه تنهایی رو میشه جمع زد با شما ۰ شاید و البته که نتونستم احساس خیلی خوبمو بگم اما بدونین که انگار برام یک روزنه باز شده به تغییر ۰
باز هم برام بنویسین و بدونین که نظراتونو چند بار میخونم ۰
اگه دوست داشتین نظراتتون قابل دسترسی باشه بگین ۰ امیدوارم این جمع صمیمی کوچولو فارغ از هر چیزی بخشی از تنهاییمونو پر کنه ۰
مهم نیست از کجا و مهم نیست که چند میلیون دلار خرج کرده مهم اینه که چند میلیون قلب رو هم داره با خودش میبره ۰ من به تابعیت و این جور حرفها کاری ندارم ۰ یادمه وقتی سرود میخوندیم تو مسجد محل مربی سرودمون می گفت اگه یک روزی هنرمند بزرگی شدین و حتی اگه دیگه گذرتون هم به مسجد نیفتاد یادتون باشه از کجا شروع کردین ۰ این یعنی اصالت ۰
انوشه انصاری هم اصالت داره که از اونور کره زمین دست انداخته اینور و قلبهای ایرانی هارو با خودش می بره ۰ حرفاشو تو تلویزیون شنیدم نظراتشو خوندم و اینکه هنوز به ایرانی بودن خودش میباله و اصرارش برای چسبوندن پرچم ایران روی سینش ۰ خانم انصاری عزیز از این نقطه دور بهت سلام می کنم و میگم اگه نزاشتن پرچم ایران رو با خودت ببری الان خودت پرچ شدی از وقار و از کرامت و از غرور و از اصالت و از ۰۰۰۰۰
دست حق به همراهت و بدون که خیلی به خودمون میبالیم که ایرانی هستیم ۰ نه اینکه به برتری نژادی اعتقاد داشتم باشم نه ۰ ما ایرانی ها به خاطر داشتن هموطنانی مثل تو به خودمون میبالیم ۰ خودتو حفظ کن همینجوری که هستی ۰
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
۰ هر گکجا هست خدایا به سلامت دارش
میدونم نمیتونی بخونیش اما تو هم نامه هایی نوشتی که من خیلی دیر اونها رو خوندم ۰
نه اینکه تو هم دیر وقت نوشته باشی نه من همونطور که دیر نامه می نویسم دیر هم می خونم
اما مینویسم هرچه بادا باد
میدونی چرا دوستت دارم ؟ به خاطر شعرهات نیست ۰ به خاطر خودته به خاطر سادگیت و به خاطر دل شکستته ۰ یه جورهایی حس میکنم بیشتر از اینکه شاعر باشی انسانی ۰ ما داشتیم و داریم کسانی که شعر میگفتند تا ادم بشن اما تو ۰ تو اول ادم بودی ۰ ساده بی پیرایه و دوست داشتنی بعد شروع کردی به شعر گفتن ۰ داستان عشقتو شنیدم ۰ شعرهاتو خوندم بعضی هاش ،اونهایی که من با برداشت ناقص خودم فهمیدم زبانحال یک آدم ساده است که بی رودربایستی چیزی رو که تو دلشه میگه ۰ تو برای خوشایند کسی شعر نگفتی اگه از مولا علی گفتی یا تو اون خمسه خیلی قشنگت که از یکی از شعرهای سعدی گرفتی و در باره امام زمان گفتی ۰ این شعرها جوری به دل میشینن که با کمی احساس میشه فهمید از دل براومدن
و حیدر باب ۰ من آذری بلد نیستم اما تعریفهایی که شنیدم میگن یه شاهکاره
من تو رو به همین خاطر دوست دارم ۰ حتی اگه شعر هم نمی گفتی ۰ ادمهایی مثل تو انقدر کمند که نمیدونی ۰ این تنها دلیل من برای دوست داشتن تو هست
روحت شاد و قرین رحمت باد
میدونم نمیتونی بخونیش اما تو هم نامه هایی نوشتی که من خیلی دیر اونها رو خوندم ۰
نه اینکه تو هم دیر وقت نوشته باشی نه من همونطور که دیر نامه می نویسم دیر هم می خونم
اما مینویسم هرچه بادا باد
میدونی چرا دوستت دارم ؟ به خاطر شعرهات نیست ۰ به خاطر خودته به خاطر سادگیت و به خاطر دل شکستته ۰ یه جورهایی حس میکنم بیشتر از اینکه شاعر باشی انسانی ۰ ما داشتیم و داریم کسانی که شعر میگفتند تا ادم بشن اما تو ۰ تو اول ادم بودی ۰ ساده بی پیرایه و دوست داشتنی بعد شروع کردی به شعر گفتن ۰ داستان عشقتو شنیدم ۰ شعرهاتو خوندم بعضی هاش ،اونهایی که من با برداشت ناقص خودم فهمیدم زبانحال یک آدم ساده است که بی رودربایستی چیزی رو که تو دلشه میگه ۰ تو برای خوشایند کسی شعر نگفتی اگه از مولا علی گفتی یا تو اون خمسه خیلی قشنگت که از یکی از شعرهای سعدی گرفتی و در باره امام زمان گفتی ۰ این شعرها جوری به دل میشینن که با کمی احساس میشه فهمید از دل براومدن
و حیدر باب ۰ من آذری بلد نیستم اما تعریفهایی که شنیدم میگن یه شاهکاره
من تو رو به همین خاطر دوست دارم ۰ حتی اگه شعر هم نمی گفتی ۰ ادمهایی مثل تو انقدر کمند که نمیدونی ۰ این تنها دلیل من برای دوست داشتن تو هست
روحت شاد و قرین رحمت باد
اما دومین علت انتخاب وبلاگ همینه که من هیچ وقت از نوشته هام راضی نیستم و فکر میکنم هنوز برای عرضه کردن اونها زوده ۰
راستش من یک سری نوشته دارم و یکسری نانوشته که تو ذهنمه و در باره چاپ نوشته ها و نوشتن نانوشته های ذهنم تردید جدی دارم . بعد از اینکه با چند نفر از دوستانم مشورت کردم به این مکاشفه رسیدم که چون تا حالا کسی نوشته های منو نخونده قضاوت درستی از سطح اونها و اینکه اصلا به در میخورند یا نه ندارم
البته نگران نشین و هنوز مشتری نشده قهر نکنین قصد ندارم نوشته ها مو توی این وبلاگ بنویسم اما می خواهم یک سبک سنگین بکنم ببینم اصلا ما تو نوشتن کاسب هستیم یا نه
این رو هم بگم که دوست ندارم مثل کسانی که تا میتونن حرف میزنن و سخنرانی می کنن و مینویسن و قضاوت می کنن و فیلم می سازن و .... تازه اگه کمی منصف باشن و برای مخاطبانشون احترامی قائل باشن وقتی کلی وقت خلق الله رو گرفتن تازه یاد این میفتن که به درد می خوره یانه باشم ۰ بگذریم یه کم سیاسی شد و ما هم که اصلا نمی خواهیم با کسی کل کل کنیم
خلاصه اگه نظری در باره مطالبی که تو این وبلاگ می نویسم دارین بنویسین که حسابی مشتریش هستم و مطمئن باشین اونها رو چند بار می خونم ۰
این هم مختصری در باره دومین علت وبلاگی شدن حقیر فعلا عزت زیاد
ادامه دارد
کودکانی که لبخند از ته دل رویاشونه و از اینده یک تصویر تیره و تار رو می بینن کسانی که فرقی با بچه های ما ندارن و دلشون می خواد با همه کمبودهایی که دارن بتونن برای ساختن آیندشون تلاش کنن ۰
بیادشون باشیم و براشون دعا کنیم
بچه هایی که به کم قانعند و کلاس درس تنها جای آروم و گرمیه که میشناسن و میتونن تو واقعیت داشته باشن ۰ به یادشون باشیم و براشون دعا کنیم
شاید ورقهای یک دفترچه نامه ای بشه برای خدا نامه ای که با قلم اهدایی من و شما بدست نازک بچه های نیازمند نوشته و اون بچه ها به خدا میگن که ما به یادشون بودیم و برامون دعا میکنن
راستشو بخواهین من زیاد با اینترنت میونه خوبی نداشتم و معتقد بودم ادمها رو از همدیگه دور می کنه
مثل تلویزیون که وقتی تو خونه روشنه گاهی وقتها تا ساعتها اعضای خونه با هم حرفی نمی زنن ۰ اما دیدم امکاناتی داره که می تونه موجب آشنایی باشه
آشنایی با خیلی چیزها ۰ اول آدمها
من می گم هر آدمی یک دنیاست که با شناختنش ما وارد یک دنیای جدید میشه
لحظه ای که من با یک نفر دوست میشم برام همیشه قشنگه و حس می کنم وارد یک دنیای جدید و ناشناخته شدم و برای نزدیکی به اون آدم و شناختنش لحظه شماری می کنم 0
این مختصر رو به عنوان اولین دلی ب÷ذیرین تا بعدا بیشتر صحبت کنیم
ادامه دارد
