غروبهای روز جمعه آدما بد جوری احساس تنهایی میکنن . یک جورهایی بی حوصله میشن .تو چشمهای آدمهایی که من غروب روز جمعه دیدم نوعی انتظار رو میشه خوند .
شاید از هر کسی بپرسیم نمیدونه منتظر چیه و چرا احساس تنهایی میکنه و چرا بی حوصله و خسته نشون میده اما من این احساسها رو برای خودم تعریف کردم . شاید این حق رو نداشته باشم ،شاید هم داشته باشم اما برداشت من تا حدودی آرومم میکنه .
غروب روز جمعه وقتی آخرین ساعتهای هفته رو میگذرونم احساس میکنم آخر دنیاست و قراره یک اتفاقی بیفته . خسته از کارهای خوب و بد شنبه تا پنج شنبه هستم و خسته از آدمها . دیگران هم حوصله من رو ندارند.نه اینکه بگم که من اله هستم و دیگران ... ،نه من از خیلی آدمهای دیگه که در طول هفته باهاشون برخورد میکنم از جنبه های مختلف نه تنها برابری نمیکنم بلکه در سطح پایین تری هم هستم .
انتظاری فردا ،هفته آینده و اتفاقاتی که میافته شاید تو چشمهای ما باشه اما همش نیست .خیلی بیشتر از این حرفهاست .عصر های روز جمعه خیلی دنبال این هستم که خودمو سرگرم کنم اما نمیشه . نمیتونم بنویسم و نمیتونم .......
فیلم و موسیقی و کتاب هم فقط چند دقیقه .اهل رفت و آمد هم نیستم خدا رو شکر که بتونم از این حالت در بیام . میدونم که خیلی از آدمها غروب روز جمعه این حالتو دارند .اما چرا ؟
میدونین چرا زیارت آل یاسین غروب روز جمعه سفارش شده . جوابش توی معنیش هست .این هم دلیل دیگه ایه برای اینکه فکر کنیم وقتمون تموم شده و دیگه آخرشه .
هر کاری کردیم و نکردیم و هرچه بود و نبود تموم شد .
شنیدیم قراره یک مهربون ،کسی که به هرچی جنگ و بی عدالتی و ظلم پایان میده روز جمعه بیاد .
کسی که مثل آینه ای صافه و به هرکدوم از ما نشون میده که چه کردیم و آخر کارمون چی میشه شاید هم این احساس مال همینه . منتظریم تا ببینیم اهل کدوم دسته و فرقه ای هستیم . اما مگه خودمون نمیدونیم ؟خوب هم میدونیم . پس میشه احساس ترش و شادی رو هم به احساس های غروب روز جمعه اضافه کرد. متاسفانه احساس ترس توی خیلی از آدمهاست و نمیدونم آدمهایی که میتونن شا د باشند چند نفرند.
چرا ما که از آخر کارمون انقدر میترسیم اگه شنبه ای هم پیش رومون باشه باز همون کارها رو تکرار میکنیم ؟
این هم یک اشاره ای کوچولو بود به یک روزی از زندگیم . روزی که هر هفته تکرار میشه و من باز شنبه که میشه برمیگردم سر جای اولم .
خدایا کمکم کن برای تغییر .این دعاییه که همیشه ساعتهای آخر روز جمعه ورد زبونمه .راستش چیز دیگه ای یادم نیاد تو اون ساعت ها چون فکر میکنم این بار آخر رو هم سپری میکنم و فرصت دیگه ای دارم . اما اگه یک غروب روز جمعه واقعا آخر دنیا باشه برای من یا برای همه چیکار کنم ؟
الم *ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین *الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوه و مما رزقنا هم ینفقون *والذین یومنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخره هم یوقنون *اولئک علی هدی من ربهم و اولئک هم المفلحون *
الف ،لام ،میم *این کتاب بدون هیچ تردید راهنمایی برای پرهیزگاران است *پرهیزگاران کسانی هستند که به غیب ایمان دارند ،نماز برپای میدارند و از آنچه به آنها بخشیده ایم به دیگران میبخشند* و آنان کسانی هستند که هم به کتابی که برتو نازل شده است ایمان دارند و هم به کتبی که پیش از این کتاب نازل شده است، معتقدند و به روز واپسین نیز *پروردگار آنان را هدایت کرده است و انان رستگار شده اند*
ماه مبارک رمضان ،ماه نزول قرآن است . در شبهای قدر ًران بر پایمبر گرامی اسلام نازل شد خواندن قرآن همواره و در هر شرایطی بویژه در این ماه مبارک توصیه شده .برگزاری جلسات ختم قرآن و محافل انس با قران از ویژگیهای این ماه است .خواندن سوره های دیگری از قرآن در مناسبتها و ایام مختلفی نیز توصیه شده مثل آیت الکرسی . یا سوره واقعه هرشب و ماههایی که روز دوشنبه اول ماه است مثل همین ماه .
اما چرا آنچنان که بشارت داده شده موجب تحول اساسی در ما نمیشود.چرا هیچ تغییری نمیکنیم .هر روز بدتر از دیروز . گناه و بی تقوایی و .............
آنچه مسلم است ایران از قرآن نیست و این برهر انسانی مسلم است حتی بر غیر مسلمانان اپس ایراد کار از ما است .
میخواهم به موضوعی اشاره کنم ۰
بارها با قصد قربت و هدایت قرآن خواندم اما نشد . تا اینکه یک بار به خودم گفتم با خواندن هر آیه تا جایی که میتوان به مفهوم آن ایه نزدیک شوم .
پس از سوره حمد که خود دنیایی است در آغاز سوره بقره آیه ای را خواندم که تمام وجودم لرزید.نه اینکه این آیه را تا کنون نخوانده باشم نه .با این حال و به این صورت نخوانده بودم .
تا روزها این آیه در ذهنم تکرار میشد. هدی للمتقین .هدی للمتقین .
تازه فهمیدم که کجای کارم ایراد دارد . خود قرآن ایراد ما را گفته آن این است که این کتاب هدایت است منتها برای تقوا پیشگان .
وای بر ما قرائت کنندگان چندین و چند باره قرآن که از باطن آن بیخبریم . در این ماه روزه دارانی را میبینیم که از خواندن چندین و چند باره قرآن برخود میبالند اما شاید به اولین آیه آن هم واقف نباشند.
ًقرآن میخوانیم اما به یکدیگر رحم نمیکنیم .دروغ میگوییم ،حسد میورزیم ،حلال و حرام میکنیم ،گرانفروشی میکنیم ،کم کاری میکنیم ،از پیشرفت همدیگه ناراحت میشویم و مانع تراشی میکنیم .خلاصه هر کاری را براحتی میکنیم و قرائت قرآن آنهم با طهارت البته هم جای خودش .
قرآن می خوانیم اما ظلم میکنیم .قرآن میخوانیم اما تقوا نداریم قران می خوانیم اما با دروغ و ریا حق و ناحق میکنیم . قرآن میخوانیم اما از بالا کشیدن حق الناس ابایی نداریم .
برای خواندن قرآن باید به علی ( ع ) بنگریم که قران ناطق بود.زندگی سراسر تقوا . البته نمیگویم که ما علی باشیم اما ....................
و در وصف علی (ع) به همین تک مصرع از سلمان هراتی اشاره میکنم و بس .
زمین فقط پنج تابستان به عدالت تن داد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این مطالب فقط اشاره ای است برای اینکه به موضوعی فکر کنیم . ایرادات را بر من ببخشید و با تذکراتتان راهنماییم کنید
. تعبیر رفت و کار بدولت حواله بود.
چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت
. تدبیر ما بدست شراب دو یاله بود.
آن نافر مراد که میخواستم زبخت
. در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود.
از دست برده بود خمار غم سحر
. دولت مساعد آمد و می در پیاله بود.
بر طرف گلشنم گذر افتاده وقت صبح
. آندم که کار مرغ سحر آه و ناله بود.
بر آستان میکده خون میخورم مدام
. روزی ما زخوان قدر این نواله بود.
هر کو نگاشت مهر و زخوبی گلی نچید
. در رهگذار باد نگهبان لاله بود.
دیدیم شعر دلکش حافظ بمدح شاه
. یک بیت از آن قصیده به از صد رساله بود.
آن شاه تند حمله که خورشید شیر گیر
. پیشش بروز معرکه کمتر غزاله بود.
نمیدونم اونهایی که دنبال این جور حرفا میرن دنبال چی میگردن اما فکر میکنم آدمهایی هستند که حتی خودشون هم روی خودشون حساب نمیکنن .چه جوری آدم راضی میشه این همه علم علت العلل رو که قرنهاست به هر صورتی حتی عامیانه دارند تدریس میشن کنار بزنه و بره دنبال هپروت
البته این رو بگم که هیچ کس نمیتونه منکر ماورائ بشه و من هم البته .اما حساب این از آن جداست و هرگز در یک مقوله نمیگنجند.
هر روز هم خبرهایی در باره شیادی کسانی که اسم خودشونو گذاشتن فالگیر میخونیم . انسانهایی که عقل دارند و به عقل خودشون هم ایمان هرگز به این جور کارها رو نمیارن .
اما حقیقت امر چند سالیه که مزه فال حافظ بد جوری زیر زبونم گیر کرده و هر بار که تفعلی به حافظ میزنم بیشتر زمین گیر میشم .انقدر که بی رودر واسی بگم بعضی وقتا از سر حیرت دلم میخواد بهش درشت بگم که باب چه میکنی با دل ما .
راست میگم به خدا، البته بگم به فال بهش نگاه نمیکنم بلکه بیشتر احساس میکنکم نوعی شرح حال و زبانحاله که به شعر میشنویم .تا حالا امتحان کردین ؟
همین امروز به نیت اول ماه رمضان و احوال خودم تو شب قدر بعد از یک حمد و سه تا قل هوالله حافظ و باز کردم . آخ که چه کرد .انقدر حال خوبی بهم دست داد که نگو در استانه چهل سالگی اوضاع دلمون رو ریخت رو دایره .
این رو بهانه کردم تا هم چند جمله در باره طالع بینی حرف بزنم هم در باره حافظ که دریچه ای میشه خودش به دنیای شعر فارسی که دیگه در حسنات این یکی خودتون استادین.
فال حافظ رو تو یک صفحه دیگه میتونین بخونین
هر ماه یک فال
متاسفانه تصور غلطی از مذهبی ها و چندین قشر دیگه مثل تحصیلکرده ها تو جامعه جا افتاده و اون اینه که اصلا نمیخندند . خیلی جدی هستند و همیشه در حال گریه کردند . اصلا کی گفته عبادت باید همراه گریه باشه . من با این تصور مخالفم . اگه از کسانی که تو مناطق جنگی بودند زمان جنگ بپرسین اونوقت متوجه میشین که بچههای جبهه از هر فرصتی برای ایجاد روحیه و شادی استفاده میکردند . یا اینکه من روحانی هایی رو میشناسم که اتفاقا خیلی اهل شوخی و خنده هستند . البته باز هم یادآوری میکنم به موقع خودش .
عموما ما اهل افراط و تفریط در هر چیزی هستیم . وقتی کسی رو دوست داریم جوری عمل میکنیم که طرف رو از خودمون بیزار میکنیم . اگه از کسی بدمون بیاد طرف میشه شمر . اگه بخواهیم بگیم چیزی خوبه دیگه با خدا مقایسه اش میکنیم و اگه بخواهیم بگیم بده با شیطان .
یک نگاهی به اطرافمون بندازیم . این تو برخورد با سیاست و علم و هنر و ورزش و هر چیز دیگه ای صدق میکنه . مثلا علم و سینما و ورزش و ..... رو تو بعضی کشورهای غربی که سیاست های استعماری دارند واقعا نمیشه نادیده گرفت .
یا تو دولتهای خودمون . اگه از کسی بدمون بیاد یا تو جناحی نباشه که ما دلمون میخواد از بیگانه ها هم بدتره حتی اگه خدمت بکنه و بر عکس اگه تو جناح من باشه خیانت هم بکنه من اونو خادم به ملت معرفی میکنم .
این افراط و تفریط بدجوری وبال گردن مردم ما شده . مثلا میگن طرف هرچی اخمو تر باشه و جدی تر با شخصیت تره و باید بهش بیشتر احترام گذاشت . اما من میگم ادمی مورد احترامه که به موقع اخم کنه ، به موقع بخنده و به موقع جدی باشه .
قدیمیا میگفتند هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد . من خودم اهل لطیفه هستم و واقعا خندیدن رو دوست دارم . با خیلی از دوستام هم بیشتر وقتمون به شوخی و خنده میگذره جایی که کار دیگه ای نداریم . حتی با خیلی هاشون از طریق تلفن همراه با فرستادن اس ام اس یا همون پیام کوتاه ارتباط دارم .
شاد بودن نوعی حسنه و احسان به دیگران . هزاران نکته و جمله میشه در باره این بحث گفت که چون من به خودم قول دادم نوشته ها م طولانی نباشه از اونها صرف نظر میکنم اما باز هم بهانه هایی گیر میارم که در این باره بنویسم .
اخر اینکه وقتی دهها مشکل کوچیک و بزرگ تو زندگیمون داریم چرا با اخم کردن درد مونو بیشتر و لحضه ها رو برای خودمون و اطرافیان غیر قابل تحمل میکنیم .
دستیابی دانشمندان ایرانی به فن آوری انرژی هسته ای و سلولهای بنیادی و پیروزی ورزشکاران ایرانی در مسابقات جهانی و درخشش فیلم های ایرانی در جشنواره های بین المللی رو بیخیال خودت چطوری ؟![]()
میدونی رمز موفقیت چیه ؟
کنتشسیم ذخ]ی N«»۰۰۹۷۴۳۰۷۲۰۷-۹۷۹۸۶۴۹۸۱۶-۹۸۶۳۴۴۶۵۱-۰۸۹۶۲۴-۹۷-۴۹۸۲۷۴-۰۹۷۴۱-۷«آی«آ»ةکةککةXک]ةةیة ک»۰۲۹۸۳۴۸۲۴۲۷۴۷مشگمنسثبکزاهصعغقغ۴۰۰۹۲۴۷۶۲۹۸۴۶۸۹۲۶۴۰۷منتبمنتبمتتتتب تبسعبهات ب اتهخبعش۸عق۰۷ق۰۹۷۴۷۴۲۴۷۴۷۲۷۴۷۲۱۹۰۷۰۹۱۷۴۰۴۷۱۰۹۷۴۰۷۴۰۷۴۹۷۴۰۹۴۷۰۹۲۷۴۷۱۲شصیسینشصنیگکینشگینحشنیینشحیهحهیجصشطحنحخنخنثطختثخ
حالا فهمیدی چیه ؟
خوب حفظش کن ![]()
اولین روز سال تحصیلی و اولین روز روزه داری .
فصل مدرسه و ایام روزه داری برای من و حتما خیلی از شما پر از خاطراته .
راستی چه حکمتی تو این اولین ها هست . همیشه اولینها برای ما مهمه و انگار مثل بنای خونه میمونه که اگه درست شروع بشه روحیه بیشتری برای ادامه دادنش داریم .
درست یا غلط این هست .تو خیلی از ماها .
من از اولین روز های مدرسه رفتن و روزه داری خاطراتی دارم که خوندنشون خالی از لطف نیست اما تا حالا سه بار نوشتم و پاک شده .این هم از خوش شانسی شما که گذرتون با این وبلاگ افتاده .اما زیاد خوشحال نشین حتما مینویسمشون .
اگه شما هم نظری دارین در باره این اولین ها حتما برام بنویسین .
به هر حال امیدوارم دانش آموز و دانشجو سال تحصیلی خوبی داشته باشند و یک قدم به هدفشون نزدیک بشن و زن و مرد روزه دار هم ماه صیام پر برکتی داشته باشن و یک قدم نه صد قدم به خدا نزدیک تر بشن .
راستی این دو تا با هم فرقی هم دارن ؟
