تبليغاتX
زندگی نامه

عمومی

جامعه ما
در داستانهای کهن ایرانی هست که یک پیرزن روستایی سالهای سال از زندگیش رو با این آرزو سپری کرده بود که بهترین و تمیز ترین خانه روستای خودشون رو داشته باشه . طفلک پیرزن قصه  هر کاری میکرد تا به آرزوی خودش برسه اما نمیشد که نمیشد .همه عمر رو به رفت و روب و نظافت مشغول بود اما فایده ای نداشت .بازهم طفلکی پیرزن تو حکمت این نشدن مونده بود تا اینکه پیرمرد دانایی بهش رسید ( فکر نکنین از این سریالهای ایرانی که قراره اینها با هم ازدواج کنن)

پیرمرد دانا پیرزن رو بی نهایت غمگین دید و علت غم رو پرسید . پیرزن داستان خودش و آرزوشو تعریف کرد و اینکه میترسه هرگز اون روز رو نبینه .

پیرمرد دانا پرده از راز این نشدن برداشت و به پیرزن گفت چون خونه های دیگه روستا و کوچه ها و مردم پاک و پاکیزه نیستند هیچ وقت خونه اون به این روز در نمیاد . چون گرد و خاک و غبار و .... از خونه های همسایه ها و کوچه ها به خونه اون منتقل میشه .

پیرمرد گفت اگه میخواهی خونه تمیز و پاکی داشته باشی باید همسایه های تو هم بخوان و اونها هم همونی رو بخوان و انجام بدن که تو میخواهی و تو انجام میدی .

خلاصه پیرمرد دانا و پیرزن با همه اهالی روستای قشنگشون ( این برای رفع خستگی بود) صحبت کردند و همه با هم روستایی پاک و خالی از هر گونه گرد و سیاهی و زشتی چه بر روی دلها و چه بر روی دیوار ها ساختند و روستای اونها شد پاک ترین روستا با پاک ترینم آدمها .

این خیلی ایده آلی بود اما میخوام اینو بهانه ای کنم و اشاره ای بکنم به وضه جامعه خودمون . از موقعی که یادم میاد دارم میشنوم که دستگاههای مختلف و آدمهای مختلف و سازمانهای مختلف و هر چی مختلفه در باره اینکه باید چیکار کنیم تا جامعه ای پاک و فرهنی بدور از ناهنجاری داشته باشیم اما هنوز وضع همینه که میبینین .

ناشکر نیستیم اما خدا وکیلی اوضاع خوب نیست . وضع اعتیاد و معتاد ها و دختران و پسران فراری و غارتهایی که دیگه نمیشه اسمشو گذاشت دزذی و چیزهایی که دود از کله آدم بلند میشه .

هر دستگاهی و هر آدمی برای خودش یک گوشه قضیه رو گرفته و به دیگران هم هیچ کاری نداره .اگه خیلی لطف کنه و کارهای دیگران رو خنثی نکنه دست کم موازی کاری میکنه و آخر سر هم کشک .

با این همه خدا و قرآن و پیغمبری که میکنیم چرا وضع اینجوریه ؟ چون با هم نیستیم . خانواده یک کار میکنه ،مدرسه و آموزش و پرورش یک کار میکنن ،وزارتخونه های فرهنگی و آموزش و پرورشی مثل تربیت بدنی و دانشگاهها و ارشاد و ... یک کار میکنن . یک مرکزی راه افتاده به نام امور بانوان که نمیدونم چی کار میکنه . بعضی ها هم که اصلا کاری نمیکنن . بعضی ها هم که کار میکنن اما در جهت خراب کردن کارهای دیگران . کجاست اون پیرمرد دانایی که به پیرزنهای ما برسه و بگه بابا باید باهم باشین . بخدا میشه جامعه ای پاک داشت . تو اقتصاد و سیاست و تجارت هم وضع بهتر از این نیست و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

نمیگم چند صدایی نباشه اما میتونه در جهت آباد کردن باشه نه در جهت تخریب . آخه چرا کاری اگر  از طرف جناح من و دوست من و هم باندی من باشه خوبه اما همون کار از طرف مقابل حرام و ....... ؟

تا موقعی که ضرب المثل کلاه خودتو نگه دار باد نبره تو ماها  باشه قصه همینه که هست .

باز هم اشاره وار میگذرم چون میدونم حوصله خوانندگان وبلاگی در همین حد هم باشه باید کلاهمونو بندازیم هوا . درستش هم همینه البته که مختصر بهتره . اگه میخواهین بیشتر در این باره بدونین دور و برتون رو نگاه کنین .

 

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 ساعت 16:39  توسط احسان واله   | 

مولوی

به مناسبت بزرگداشت مولانا شاعر بسيار برجسته ايراني حتما بايد چند بيت شعري از اون رو بنويسم . اتفاقا يك قصيده بسيار زيبا از مولوي در باره ماه رمضان پيدا كردم كه بيمناسبت هم نيست اماانقدر دلنگرانم که هرچه كردم نتونستم حتي كامل بخونمش .

چرا ؟ خوب اشاره اي ميكنم و رد ميشم بقيه با خودتون .

اين روزها به مناسبت بزرگداشت مولوي شاعر بزگ پارسي گوي مراسم مختلفي در گوشه و كنار جهان برگزار ميشه كه يك نمونه از اين مراسم در قونيه مدفن مولانا همين دو روز پيش برگزار شد .

با برنامه هایی که البته هنوز راست و دروغش گردن خودشون نه مولانا که به اون نسبت میدن .

اقبال به مولانا هميشه زياد بوده اما با ترجه مثنوي و ديوان شمس به زبانهاي مختلف اين گرايش بيشتر از هميشه شده . همين چند وقت پيش بود كه منابع خبری ( این دو کلمه مختص خبیریهاست )اعلام كردند ترجمه مثنوي در آمريكا  با استقبال بسيار زيادي روبرو شده و باز هم خبري داشتيم مبني بر اينكه يك فيلمساز بزرگ هاليودي در حال تدارك ساخت فيلمي در باره مولاناست منتها با اسم رومي .حدود سه ماه پيش هم رو سايت يونسكو در باره مولانا مطلبي نوشتند و با اشاره به اينكه مصر ،افغانستان و تركيه مسئول برگزاري مراسم سال مولانا شدند از مولانا به عنوان شاعر پارسي گويي ياد كردند و هيچ اشاره اي به مليت اون نكردند . از اين دست زياد دارم در باره مولانا اما قصه به همي نجا ختم نميشه .

مدتيه كه كشورهاي ديگه از غفلت ما بهترين بهره برداري رو ميكنن و حالا كه كفگير آثار باستاني تقريبا به ته ديگ خورده و تحقيقا هرچه بوده غارت كردند به فكر تغيير مليت مفاخر علمي و ادبي ايران زمين افتادند و چيزي نمونده كه اين كار هم به سرانجام برسه البته باز هم به نفع اونها .

به عنوان نمونه كتيبه هاي گلي پارسه (تخت جمشيد) یادتونه که ؟

هفتاد ساله كه الواح گلی بدست اومده از تخت جمشيد تو دانشگاه هاروارد بعد از بررسي داره خراب ميشه و باقيمونده اونها هم قراره به نفع اسرائيليها حراج بشه البته تقریبا کارشون داشت تموم میشد که

 يك صداهايي در اومد اما خوب چي شد ؟

ميدونين بهترين آثار باستاني ايران كه نشون ميده ما دو هزارو پانصد سال پيش همه چيز از جمله حقوق بشر و سيستم ماليات و ..... داشتيم

تو بهترين آثار موزه هاي غربيه و ما برای دیدنشون باید بریم فرنگ و بلیط بگیریم ؟خوب حتما ميدونين پس سرتونو در نميارم   .

از حدود پانزده سال پيش كه شوروي فرو پاشيد و هر جمهوري براي خودش كشوري شد دعوا سرملیت نظامي و رودكي و ابوريحان و فارابي و ابن سينا و........... از همه مهمتر مولوي شروع شد .

تركيه ديگه كاري نداره كه مولوي حتي يك بيت شعرتركي هم نگفته فقط كم كمك داره تصاحبش ميكنه و توخود ايران مثنوي هاي گردآوري شده شاعران مولوي شناس ترك بازرار خوبي پيدا كرده . البته اگه اينها باعث اشاعه زبان و فرهنگ غني فارسي بشه نه تنها ناراحت نيستيم بلكه باید جشن هم بگيريم اما قضيه برعكسه . ظاهرا قراره ظبط نام و مليت اين مفاخر با حذف عنوان فارسي از روي اونها صورت بگيره . متوليان امر هم كه طفلكي ها در حراست از اين ميراث گرانبها خواب ندارند .

خلاصه ميكنم و باز هم اشاره كرده و ميگذرم . يك نگاهي به گوشه و كنار بندازيم و ببينيم چي داره سرمون مياد . ايران از نظر فرهنگ نه تنها كشور جهان سوم نيست بلكه هميشه از بالا به ملتهاي ديگه نگاه كرده . به خدا من متعصب ملي گرا نيستم اما ريشه چيز مهميه و با وحدت جهاني و این جور حرفهاهيچ تناقضي نداره .

اينهمه فيلم و كتاب و سريال و نمايشنامه و موسيقي و ..... در باره تمئن يونان  و روم و چين و ژاپن و هند و حتي آمريكاي با تاريخ پانصد ساله . اما ما چي . راستي ما از ميراث گذشتمون چي ميدونيم ؟. چند بار موزه رفتيم ؟كتابهاي ست شدمون تو كتابخونه هاكه بايد با

دكور خونه جور در بياد رو چند بار خونديم ؟

حالا شما بگین ما باید به خوندن شعر اکتفا کنیم ؟

نباید به این وضع سرو سامون بدیم ؟

عجله ای نوشتم و البته با کمی عصبانیت ببخشید.  

 شايد يك نفر گذرا هم كه شده اين مطلب البته ناقص رو بخونه و شايد روزي دستش به جايي برسه و شايد ........

موفق و پيروز باشين .

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385 ساعت 0:30  توسط احسان واله   |