حافظ
من ميتونم در باره حافظ بنويسم؟
روز بيستم مهر يادروز بزرگداشت خواجه مصلح الدين حافظ شيرازي بود .
من حافظ شناس نيستم اما ديوانش ديوانه كرده منو. به هر مناسبتي چه براي فال و چه براي دل وقتي ديوان حافظ رو باز ميكنم حس ميكنم جلوم نشسته و داره به قشنگترين زبان، زبان حالمو ميگه . وقتي براي خودم فال ميگيرم كه بماند اما وقتي براي دوستان و آشناها هم فال ميگيرم خودم با دقت ميخونم تو گويي نيت براي من بوده . انقدر دلنشينه و به آني دلبري ميكنه .
در باره حافظ قضاوتهاي بيشماري شده كه از بارزترين نمونه هاي دوران ما شاملو در صف مخالفانه كه حافظ رو ملحد خونده و استاد مطهري كه از حافظ به عنوان يك عارف بزرگ ياد كرده .
من به اندازه فهم خودم ميدونم كه يك ملحد نميتونه حافظ كل قرآن باشه و معني قرآن رو اينجوري تو بيت بيت شعرهاش ديد .
به نظر من حافظ از اين دنيا بهشت رو ميديده و انگار زمين زير پاهاش قطعه اي از بهشت بوده . چرا ؟
كسي كه قرآن رو به بيش از 10 نوع تلاوت كرده و آيه آيه اون رو در دل و جانش رسوخ داده زميني نيست . اصلا خود حافظ ميگه ، صبح خيزي و سلامت طلبي چون حافظ .
هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم .
اينهمه تعابير عاشقانه و صحبت از مي و معشوق رو اگه زميني به حساب بياريم جفا در حق عشق و خالق عشقه .
براي اثبات حقانيت حافظ و اينكه تعابير او همه عارفانه بوده نگاهي به قرآن بندازيم و سوره واقعه .اونجا كه خداوند از بهشت براي كساني كه در ايمان بر همه پيشي گرفتند( السابقون ) میفرماید
لا يصدعون عنها و لا ينزفون – هرچه نوشند نه هرگز دردسري يابند و نه مستي عقل و رنج خمار كشند .( سوره واقعه آيه 19 )
پس به استناد آيات قرآن و به استناد غزل هاي عارفانه حافظ قرآن خواجه شيراز حافظ عارفي است كه با دلي سوخته در عشق معبود پلي شد براي زيبايي دوستان تا جرعه اي از نوشيدني هاي بهشتي را در اين دنيا بچشند.
او اين فقط اشارتي بود گذرا
قرآن
اما قرآني كه از انساني زميني حافظی ساخت پرنده در آسمان عرفان .
من ميتونم در باره قرآن بنويسم ؟
كتابي آنقدر بزرگ و با عظمت كه معجزه خاتم پيامبران محمد مصطفي ( ص ) است .
كتابي كه خوتندش روح را نوازش ميدهد و عمل به آياتش راهنماي انسانها ست به سوي رستگاري .
كتابي كه در طول 1400 سال از گزند حوادث دور مانده و خالق آن از اين هديه آسماني محافظت رده است .
مگر نه اينكه در جاي جاي قرآن از عظمت اين كتاب آسماني سخن به ميان آمده ومگر نه اينكه آيه هاي اين قرآن سخن خداست باانسانها
هنگامي كه خود خدا ميفرمايد
طس تلك آيات القرآن و كتاب مبين – طس اين آيات بزرگ و كتاب هويداي خداست ( سوره نمل آيه 1)
ديگر من چه بگويم . كم نيست معجزات اين معجزه الهي و كم نيست آياتي كه وقتي به آنها عمل شد دنيايي را زير و رو كرد .
قرآن كتابي است كه حتي جلوي انحراف در اديان الهي ديگر نظير مسيحيت و يهوديت را گرفت و حقيقت اين اديان را بر همگان آشكار ساخت از زبان خداوند آسمان و زمين .
و اين فقط اشارتي بود .
قدر
و اما شب قدري كه ٌقران بر پيامبر نازل شد
و باز هم من ميتونم در باره شب قدر بنويسم ؟
انا نزلنا ه في لياه القدر * و ما ادريك ما ليله القدر *ليله القدر خير من الف شهر * تنزل الملائكه و الروح فيها به اذن ربهم من كل امر * سلام هي حتي مطلع الفجر *
ما اين قرآن عظيم الشان را در شب قدر نازل كرديم *و چه تورا به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد *شب قدر ( به مقام و مرتبه )از هزار ماه بهتر و بالاتر است * در اين شب فرشتگان و روح (جبرئيل ) به اذن خدا ( بر امام عصر ) از هر فرمان نازل گرداند *اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه *
خوب وقتي خدای بزرگ در باره شب قدر اينچنين ميفرمايد نه ،من نميتوانم در باره اين شب سخني بگويم اما ........
اما دوستان من فرشتگان بر زمين نازل شده اند در اين شب عزيز پس بالهايشان را رها نكنيم. اگر حرفي با خدا داريم به آنها كه نامه برهاي خداوندي هستند بدهيم تا به او برسانند . نامه هاي زندگي . نامه هايي كه حكايت از دل سوخته و شكسته مان دارند . دلهايي كه از ظلم و جور و بي عدالتي به تنگ آمده. از انسانهايي بگوييم كه با پشت پا زدن به هدف خلقت خود راه عصيان در پيش گرفته اند و آزادي را ميدزدند . عدالت را چپاول ميكنند . مظلوميت را كشتار . از رنج مسلمانان در گوشه و كنار جهان بگوييم و از اهانت هاي مكرر به پيامبرمان ، از خنده هاي فاتحاني بگوييم كه بس شوم و نفرت انگيز است .از خودمان بگوييم و از خواسته هايمان . و از قولهايمان ...
از اينكه حرمت نگه نميدارند و ديگر مرزي باقي نمانده ميان دوستي و دشمني .
از عاشقاني كه پر پر ميشوند و از عشق
و اين فقط اشارتي بود
علي ( ع )
و علی ( ع )
من میتونم در باره علی ( ع ) بنویسم ؟
از خواسته هايمان در شب قدر گفتم و حالا ویژگی دوم شب قدر .
علي در خانه خدا به سيزدهم رجب در بهترين روزهاي بهترین
ماه های سال و آغاز ايام البيض دیده به جهان گشود و خود ميدانيد در فضيلت ماه رجب .
و رجعتش به سوي پروردگار در شب قدر در محراب خانه خدا و در سجده برخدا .
چه سری است در این تناسب مکانی و زمانی ؟
من نوشته اي از زنده ياد سلمان هراتي دارم كه تابلويي شده بر اتاقم
با هزار معنی و تازگی که به هر اشاره اي از آن ياد ميكنم .
زمين فقط پنج تابستان به عدالت تن داد
( منظور پنج سال حكومت مولا علي * ع * است )
علي نه حافظ قرآن بلکه قرآن ناطق بود و هر شب او شب قدر .
كسي را سراغ داريد كه به هنگام خشم گيرد ،به هنگام صبر كند ،به هنگام غضب كند ،به هنگام دافعه و به هنگام جاذبه ،به هنگام عشق بورزد و به هنگام تنفر ، دوست داشته باشد آنچه را خدا دوست دارد و دشمن بدارد آنچه را خدا دشمن ميدارد .
اولين مردي كه نداي حق طلبي پيامبر اسلام را لبيك گفت و وصي او شد
چرا ما هرکاری که میکنیم میگیم یاعلی ؟ راسیتی فکر کردین در این باره ؟ کد اسم مولا شده برای ما .
نه من نميتونم در باره علي ( ع ) بنويسم .
دكتر علي شريعتي در كتاب فاطمه فاطمه است در معرفي فاطمه زهرا ( س ) جملات معروفی دارد.
من هم جسارت كرده و با تمسك به آن خطيب بزرگوار ميگويم
علي داماد و وصي پيامبر بود و پيامبر ..........
علي همسر زهرا بود و زهرا .................
علي پدر حسن بود و حسن ..............
علي پدر حسين بود و حسين ....................
علي پدر زينب بود و زينب ......................
علي ،علي بود و علی .................
و این فقط اشارتی بود
كه در امتداد جاده ها پراكنده است خيس خيس زير شور شور باران سيب هاي ريخته شده از از دامن دختر معصوم روستا دستان خسته ديگر تاب ندارند . بايد دامان عفاف را حفظ كرد اما سيب ها …….. سيب ها كه بريزد ديگر در خانه قوتي نيست . اهل خانه چشم براهند . سيب ها را گرد آور . و از دختر غمگين بپرس پدرت كجاست ؟ و چرا بر سر دور ا هي مانده است ؟ در انتهاي يك جاده خورشيد غروب ميكند اما او ........ چشم به راهي دار دكه رو به طلو ع است . ا ز او بپرس ميتوانند زنده بمانند ؟ او سر بر ميگرداند براي زنده ماندن بايد غروب كرد. رهگذران چراغ ميزنند* گناه با سيب ميتوان زنده ماند ؟ او بزرگ ميشود ؟ او ميخندد ؟ و عشق ؟ دخترك زير باران ميدرخشد آرام و در اينجا مزارع سيب با بي رحمي ويران شده است . در خت هاي سيب كه پدران صبور فروتنانه كاشته اند . سيب هاا را گرد آور و ديگر چيزي نپرس و به صورت دخترك نگاه نكن . و مثل ديگران بگو اين قطره هاي باران است بر صورت او هيچ اشكي نيست . هيچ كس غميگين نيست همه چيز بر مراد است نامه هاي زندگي را برسان . نامه های پیروزی فاتحان و کارت ها ی دعوت جشن های ما را نامه ها را برسان | |||||||||
از دیروز تا حالا حالم اصلا خوب نیست .
سنگینی من و بی حالیم از یک اس ام اس شروع شد . پیام خیلی هم کوتاه بود .حمید خاکباز هم رفت . از اون موقع تا حالا نتونستم از تو اتاق تکون بخورم . نمیخوام باور کنم . حتی با نهاین بی معرفتی تو مراسم تششیع پیکرش هم شرکت نکردم . دوست داشتم بخوابم تا این روز بگذره . از خودم بدم اومده و راستش تحمل خودمو ندارم . این چند خط رو هم برای آروم شدن خودم مینویسم . تو این چند سالی که خبر مرگم از شهرری اومدم شهران تو غرب تهران تقریبا ازش خبری نداشتم . حتی سراغی هم ازش نگرفتم حالا برم بگم چی ؟ بگم اون موقع که نمیدونستی به کجا پناه ببری و دردتو بگی من پی کیف خودم بودم و حالا اومدم مرام و رفاقتمو ثابت کنم ؟
حمید از دوستان دوران بچگی ،همکلاسی و بچه محل من بود . خیلی آروم و مودب . نمی خوام تعریفهایی بکنم که از حمید یک قدیس بسازم ، مثل فیلم هایی که بچه های جبهه رو خیلی اتو کشیده نشون میدن نه .اما حمید همونی بود که میگم . اهل دعوا و ناشزا و خیلی دیگه از شر و شورهای نوجوانی نبود . قبل از انقلاب که دو سال با هم همکلاسی بودیم تو دبستان هم همینطور بود . فوتبال هم خوب بازی میکرد. خیلی مهربون بود یادمه خیلی جاها هوای منو داشت با اینکه خودش طفلی خیلی مظلوم بود. همیشه یک خنده معصومانه رو لبش بود . خیلی از بچه های محل اولین بار با اون رفتند جبهه . دست خیلی ها از محفل های آنچنانی گرفت و برد تو محفل های اینچنانی تا بلکه خدا دستشونو بگیره . خود من اولین بار خیلی از پاتوق هایی که همین الآن دارم با اون رفتم . از دیشب تا حالا همه این سالها مثل یک سریال درام داره تو سرم پخش میشه که اتفاقا صداش هم خیلی خیلی بلنده
بگذریم هیچ وقت نمیگفت کی میره و کجا میره و کی میاد . انقدر تو دار بود که من با این همه ادعای رفاقت نفهمیدم کی مجروح شد و همین حالا هم نمدونم . وقتی تلفنی یکی از دوستان مشترکمون از وضع زندگیش و آخرین روزهای سختی کشیدنش گفت تمام بدنم میلرزید .
حمید طفلی خیلی اذیت شد بعد از جنگ از قافله رفیقاش مونده بود و از جامعه دنبال دنیا هم رونده خیلی این در و اون در زد بلکه بتونه به وضع خودش سرو سامون بده . اونهایی که بهش مدیون بودن و ب بسم الله رو از اون یاد گرفته بودن به سرو وضعش ایراد میگرفتند و به کارهاش . چند بار برای کار رفت خارج که همین شد لقلقه دهان خیلی ها . اون هم با اینکه در میکشید چیزی نمی گفت . ازدواج که کرد چون مدرک درست و حسابی نداشت برای امرار معاش این در و اون در میزد اما خوب بقیه ماجرا رو خودتون بهتر میدونین .
عجب دنیایی شده . دارم چیزهایی رو مینویسم که مطمئن نیستم درسته یا نه . من بیشتر روی صحبتم با خودمه که در گیر چه چیزهایی شدم که حمید و حمید ها رو فراموش کردم . حمید برای من و ما یک روزی رفیق بود. ماشین و موبایل و خونه و آخرین سیستم ظبط و پخش و لوازم منزل و ... اینها رو عشقه . به من چه که دوستان دوران عشق کجان و چیکار میکنن . عشق حالا تعریف دیگه ای داره و من هم خوب مثل همه رنگ و روم عوض شده .
یک سری از ماها انقدر درگیر جناح بازیهای خودمون هستیم که بیا و ببین . من باید رئیس باشم حمید و .... کیلو چنده ؟ کارخونه ساختن و رابطه با اروپا و آمریکا و مد روز و مد شب و انرژی هسته ای و اینها همه جای خود اما بدونیم که همه اینها رو از صدقه سر اونهایی داریم که وقتی جونشونو گذاشتند کف دستشونو رفتند نگفتند برای این جناح میریم یا برای اون جناح .
حمید این آخریها بلاتکلیف بود چون میدید ارزشها داره عوض میشه و دیگه به امثال اون نیازی نیست .
امثال من هم که ادعا مون میشه اومدیم و کلاه خودمون رو چسبیدیم که باد نبره . خیلی دارم پرت و پلا مینویسم نه ؟ شما بذارین به حساب درد دل . بذارین به حساب حرفهای یک آدم گیج که تو شیش و بش زندگی مونده و همه چیز رو داره فراموش میکنه .
روز میلاد امام حسن مجتبی عجب حالی داشتم ها . این روز برای من خیلی عزیزه . اول میخواستم به بهانه این روز علت اینکه نام احسان واله رو برای خودم انتخاب کردم بگم که نشد . باشه برای وقت خودش اما من میمونم فکر و خیال و یک دنیا شرمندگی . شرمندگی از من خودم که بد جوری یقه ام رو گرفته و داره به یادم میاره که چی بودم و چی شدم .
بهتره خودم رو با این جمله که این جور موقع ها میگن قانع کنم که روزیه اون این بوده و روزیه من هم اینه . امان از این روزی
یا علی
کسی که لبخند بر لب با پستی و بلندی های زندگی روبرو میشد با لبخند به استقبال تلخ ترین واقعیت زندگی رفت .
تو جامعه ای که ما زندگی میکنیم بعضی وقتها خنده چیز عجیب غریبیه و برای بعضی ها رویا ،اما عمران صلاحی ها تلاش کردند تا این رویا رو به واقعیت رو به واقعیت تبدیل کنند هرچند برای چند لحضه .
تو جامعه ما بعضی وقتها انقدر انتقاد غیر قابل تحمل میشه اما عمران صلاحی ها با چاشنی کردن طنز تحمل ها رو بالا بردند و خیلی حرفها رو زدند .
تو جامعه ما نگاه اکثر مردم نسبت به زندگی تلخه و برای همین دیدن زندگی از چشم کسانی که به همه چیز به شوخی نگاه می کنند قشنگه .
عمران صلاحی خیلی تلاش کرد تا با نشوندن لبخند روی لبهای مردم آمادشون کنه و باهاشون حرف بزنه . از دوستی ها بگه از برادری و برابری . روایت عمران صلاحی روایت بشین و بفرما و بتمرگه که حتما شنیدین .
عمران صلاحی نوع حرف زدنش و نوع نگاهش به زندگی سپید بود . او روی ورقهای سیاه زندگی با رنگ سپید از خوبی ها مینوشت برخلاف ما که ورقهای سپید زندگی رو با قلمهای سیاه تیره میکنیم .
صلاحی ها کمترین کاری که کردند جز آوردن خنده حتی موقت روی لب مردم ایران در بدترین شرایط برای ما یک پیام هم داشتند و اون این بود که به زندگی تلخ نگاه نکنیم و حرفهامونو با روی خوش به هم بزنیم .
صلاحی رو باید از دسته ای دونست که میگفتند خنده بر هر در بی درمان دواست ![]()
نقطه سر خط . طنز و لطیفه ![]()
اشاره به طنز اون هم از نوع نگاه عمران صلاحی بهانه ای شد تا اشاره ای بکنم به خنده محاوه ای میان مردم که بهش میگیم جوک
حتما تا حالا بارها و بارها شنیدید و از موقعی که این تلفن های همراه هم به دست اهل فن شده با خوندن اس ام اس یا همون پیام های کوتاه با این عبارتها سرو کار داشتین که یک ترکه ...........یک لره ...........یک کرده ............یک اصفهانیه ............یک رشتیه ..............یه مشهدیه ...............یک قزوینیه ............یک عربه .............یک .........
میدونم که شنیدین و شاید هم خیلی به این جوکها خندیده باشین اما واقعا نمیشه بدون گفتن این جوکها که خیلی هاشون هم بی سرو ته هستند و مقدسات ملی و برادری ما رو نشونه گرفتند خندید ؟
اتفاقا این جوکها برخلاف ما که خیلی به اونها ساده نگاه میکنیم خیلی هم پیچیده و با برنامه هستند .
اگه بدونیم خدمات اندیشمندان عرصه ادبیات و علم و فرهنگ و .... ترک رو و نقش اونها در پایداری ملی رو و اینکه چه برنامه هایی برای جدا کردن راس این مردم از بدن یعنی آذربایجان داره اجرا میشه اونوقت یک کم بیشتر به این جوکها فکر میکردیم . مقاومت و غیرت اهالی شمال و خطه گیلان در برابر دشمنان ملت ایران با جوکهای مزخرف از یادها نمیره . سادگی و بی آلایشی و بی ریایی لر ها و مردانگی کردها و ....... امروز با این جوک ها داره مسخره میشه . غیرت گیلانیها و اندیشه آذربایجانیها به سخره گرفته شده و ما باید خیلی حواسمون جمع باشه . بگیم و بخندیم تا جایی که به قیمت توهین به گروهی دیگه نباشه .
من خودم بیشترین اس ام اس رو میفرستم و از دوستهام میگیرم و نمیدونین چه حالی میده وقتی تو دنیا غرقی و دوستی با یک جمله زیبا و یا یک لطیف روحت رو نوازش میده و در راه سخت زندگی روزمره قدری از ناملایمات روحی کم میکنه .
من هم قبلا از این دسته جوکها داشتم اما وقتی خوب به این مسئله فکر میکنم میبینم جور دیگه هم میشه خندید . یک نگاهی به خودمون بندازیم و ببینیم که به چه قیمتی داریم به همدیگه میخندیم .
امثال زنده یاد عمران صلاحی و گل آقا و ...... از طنز برای بیان شیرین واقیتهای تلخ استفاده میکردند . برای بیان بی عدالتی ،فقر ، نا برابری و .......... و هر گز با خندوندن دیگران مقدسات و قومیتهای ایران عزیز رو به سخره نگرفتند. باز هم شما بهتر از من میدونید که عرصه ایمن جوکها از قومیتها فراتر رفته
شنیدم بیاری از شخصیتهای فرهنگی مثل محمد نوری خواننده محبوب هز جمعی رو که از این جور جوکها تو اون جمع گفته بشه ترک میکنند.
بگذریم فقط یک جمله که بیائید با هم بخندیم نه به هم
نقطه سر خط برره
حالا از طنز پرداز بزرگ جامعه عمران صلاحی و لطیفه های کوچه و بازار نگاهی باز هم گذرا میکنیم به پدیده ای به نام برره
پارسال برنامه تلویزیونی از تلویزیون پخش شد به نام شبهای برره .
نمیدونم هدف سازندگان این برنامه فقط خندندن مردم بود به هر قیمتی یا اینکه هدف های دیگری داشتند اما خواسته یا نا خواسته موجی براه انداخت که در نوع خودش میمون و مبارک بود . نوک پیکان جوکهای کوچه و بازار کمک کم داشت سمت برره و اهالی محترم این نقطه که روی هیچ نقشه ای نیست و وجود خارجی هم نداره گرفته میشد که پخش برنامه قطع شد
اهالی محترم برره شده بودند مظهر و به قول خودمونی آخر خنگی و لودگی و هیزی و پول دوستی و خسیسی و بی مرامی و لهجه و .....
لهجه برره ای داشت جا میافتاد برای خنده و جایگزین زبانهای شیرین محلی میشد . حتما شنیدید تو اون ایام که یه بررره ایه داشت جایگزین یک ترکه و یک لره و یک اصفهانیه و ....... میشد .
اما خوب ادامه پیدا نکرد .برره اصلا وجود خارجی نداشت و نداره و همه نوع لهجه من در آوردی هم توش بود که با وجود اعتراض هایی که شد به کارش ادامه داد اما دوام نیاورد .
خوب این هم اشاره به برره باز هم طبق معمول میگذریم اما اگه حوصله ای باشه و فرصتی حتما مفصل در این باره مینویسم تا از نظرات استادان خودم مطلع بشم . فعلا که این بار دومه که این مطالب رو مینویسم و نمیدونم چرا پاک میشه اما اگه باز هم پاک بشه از قیدش میگذرم چون هر چی بار اول نوشتم راهی به مغز قفل شدم برای بار دوم پیدا نکگرد که نکرد .
راستی شنیدین یک هواپیمای مسافر بری با ۱۰۰ مسافر تو قبرستون برره سقوط کرده . گروههای امدادی برره تا حالا دو هزار جنازه از زیر هواپیما کشیدند بیرون و اعلام کردند عملیات امداد همچنان ادامه داره
