بچه که بودیم اسباب بازیهامون و یک دوچرخه و قهر و آشتی و خیلی چیزهای دیگه که شما هم خوب میدونین مثل لوس کردن خودمون برای دیگران ، دنیای ساده اما قشنگمون بود که خوب اقتضای اون سن بود اما متاسفانه برای خیلی ها دوچرخه تبدیل شده به ماشین و اسباب بازیهای کودکانه هم مثل صاحباشون بزرگ شدن و تبدیل شدن به خونه و وسایل خونه و مسئولیت های بازیهای بچگانه تبدیل شده به مسئولیتهای بزرگتر از ریاست یک بخش تو یک اداره گرفته تا اون بالا بالا ها .
دنیای هر کسی به اندازه چیزیه که بهش فکر میکنه و آرزوی بدست آردنش رو داره .
هر کسی و هر چیزی هر چند بزرگ میتونه خیلی کوچیک باشه برای ما آدمها که نشون دهنده دنیای کوچیکه ما هم هست اگه نگاه ما اونی نباشه که باید و هر چیز و کس به ظاهر کوچکی میتونه خیلی بزرگ باشه برای ما که نشون دهنده دنیای بزرگ ما هم هست اگه نگاه ما اونی باشه که باید .
ما اگه دنبال یک ماشین باشیم یا یه خونه یا یه باغ یا زمین زدن یک نفر یا خرد کردن یک دوست یا تنگ کردن جای دیگران یا ریاست بر چند نفر که بهمون بله قربان بگن و چند نفری از ما بترستن و یا پولی هر چند زیاد به دست بیاریم که بر دیگران برتری داشته باشیم و فخری بفروشیم که دنیامون هم به همون اندازست و وا مصیبتا که اگه خوب فکر کنیم میبینیم خیلی هم با ارزش نیستند
هزار جور دور شدن از اصل خلقت برای دو شدن یکمون دنیامونه ،اگه خیلی ها از ما بترسن و راضی باشیم دنیامونه ، تو یک کتابی از جران خلیل جبران خوندم که "وقتی از یک مزرعه ای عبور میکردم مترسکی رو دیدم و برای پرسیدن حال و روزش پهلوش رفتم .مترسک گفت خوبم ،نمیدونی اترسوندنه یک سری کلاغ سیاه و پرنده بی نوا و دزدهایی که نیمه شب برای ربودن مشتی از محصول مزرعه میان چقدر لذت بخشه . جبران خلیل جبران میگه وقتی داشتم میرفتم مترسک گفت راستی بگم که فقط کسانی این لذت رو میفهمن که بدن و سرشون مثل من پوشالی باشه "
خوب یک جور دیگه هم هست ، اگه دنبال دوستی و محبت و عشق و سعادت و موفقیت دیگران و استفاده از همون چیزهای کوچیکی که بالا ازشون نام بردم برای خوب زندگی کردن و حرکت بر مبنای خلقت خدا باشیم دنیامون بزرگه و خوشا به حالمون .
دنیای اونهایی که به خدا فکر میکنن و از دل آدمها راهی پیدا میکنن برای دیدن خدا و هر کار به ظاهر کوچکی رو با عشق انجام میدن و دوست داشتنشون خداییه و عشقشون و ....... به اندازه خدا بزرگه .
یادمه دوستی میگفت اگه بیشترین و بهترین ثروت دنیا رو داشته باشیم و خیلی از آدمهارو از خودمون بترسونیم یا بخریمشون ،همونا بهترین تشییع جنازخ رو برامون میگیرن و تا گورستان بدرقه مون میکنن اما از اون جا به بعد فقط یک بهترین هست که بدردمون میخوره و اون هم خداست . پس نگاهمون به دوستی و عشق و نوشتن و حرف زدن و همه اتفاقات به ظاهر ساده انسانی باشه تا دنیامون به اندازه انسانها بزرگ باشه .
بعضی آدم ها انقدر خوبند و بزرگند و دوست داشتنی که دوست داشتنشون و عشقشون عین عبادته . این جمله منو یاد شعر مهر خوبان علامه طبا طبایی میندازه .
یک جمله دیگه هم بگم و اون اینه که در طول این مدت کوتاه که من این وب رو راه انداختم وارد دنیاهایی شدم که خیلی بزرگه .آدمهایی که اگه دوست دارند و اگه عبادت میکنن و اگه احساس خوبی دارند و اگه عاشقند و دهها اگه دیگه میخوان با کسانی که حتی ندیدنشون شریک باشند و به اونها هم خبر بدند که همچین دنیایی هست .
یکی از خصلت های دنیای امروز این شده که اگه چیز خوبی باشه و ما هم سهم خودمونو گرفته باشیم حاضر نیستیم به کسی بگیم اما اینجا اینجوری نیست .
دوستان من هر چند دیر اومدم و هر چند شاید با خیلی از شماها از نظر سنی اختلاف داشته باشم اما به دوستی با شما افتخار میکنم و ممنونم که اجازه میدین تو دل شما نور امید رو ببینم
یا حق
یک نوع دلتنگی سراغم میاد که دیگه حال و حوصله هیچ چیز و هیچ کس رو ندارم . دوست دارم همه چیز متوقف بشه تا بشینم و یک دل سیر بارش بارون رو تماشا کنم .
وقتی بارون میاد آدم فکر میکنه دنیا همه جاش یک جوره و اختلافی نیست . اما زیاد نمیشه به کسی فکر کرد هرچه قدر هم که دستش داشته باشی یا ازش متنفر باشی باز هم زیر بارون چترتو میگیری بالای سرت و میری تو لاک خودت .خیلی هم قشنگه
بارون که میاد آدم آسمونو جدی میگیره .بارون که میاد حس میکنم سقف آسمون بالای سرمه که خیلی کوتاهه و اگه زیر بارو ن باشم سرم میخوره به آسمون .سقف همه میشه یکی و این خیلی قشنگه . روزهای آفتابی آسمون رو خیلی جدی نمیگیریم . رویاهامون خیلی بلنده و هرچی بالا میره به جایی نمیخوره اما روزهای بارونی اینجوری نیست
تماشای بارون این چند روز که تقریبا همه چیز متوقف بود لذت دیگه ای داشت . شبهای قدر بهانه ای شد تا چند روز امثال من دستاشونو از جیبشون در بیارن و بسوی آسمون بگیرن تا شاید کرده و ناکرده ماه رمضون پارسال تا حالا رو یک جوری رفع و رجوع کنن و البته برای تا ماه رمضون سال دیگه هم برای کارهایی که میخوان بکنن و نکنن توجیه بتراشند . به یاد چیزهایی افتادم که از خدا خواستم تو این چند شب و به یاد اینکه چطوری از سقف آسمون یکدلی و همدلی فرار میکنیم و سقف های دیگه ای برای خودمون میسازیم
مگه خدا همه انسانها رو برابر نیافریده مگه همه دل ندارند .پس چرا ما همه چیزهای خوب رو برای خودمون میخواهیم حتی تو دعا هامون ؟ و چرا شب و روز دست به هر کاری میزنیم تا ثابت کنیم از دیگران برتریم و بهتر زندگی کنیم و چشم دیدن همدیگه رو هم نداریم ؟چرا همدل نیستیم ؟
تو این دوره و زمونه زندگی شده مثل تشک کشتی که هر کسی سعی میکنه دیگری رو زمین بزنه در حالی که زندگی مثل فتح یک قله میمونه که باید دست به دست هم بدیم تا از اون بالا بریم .
چیزهایی که من تو این شبها خواستم همه برای خودم بود و البته اگه معرفتی مونده باشه وقتی حاجات خودم تموم شد به فکر اطرافیان هم افتادم . خیلی از دعاهای من این بود که یک سری چیزها به من برسه و خوب صد البته که معنیش این میشه که دیگکران از اون محروم بشن .
محبت ، عشق ،سلامتی ، رفاه ،موفقیت و وقتی خوب فر میکنم میبینم به قیمت شکست دادن دیگران و وقتی همه اینها تامین شد دنیا جوره جوره و خدا هم به فکر منه پس هست و شکر گزارش هم خواهم بود .
دعا ها مستجاب میشه اما اونهایی که اگه نفعش رو همه نبرند ضررش هم به کسی نمیرسه .
قطرات بارونی که از آسمون میاد اگه از زیر سقفهامون بیایم بیرون سر همه یکسان میباره .خیلی هم قشنگه . تا حالا زیر بارون اون هم شدید گیر کردین ؟ میبینین همه یک حال دارن بیشتر آدمها خوشحالند یا دست کم قیافشون اینو نشون میده . چقدر خوبه چیزهایی که یادم.ن میاره آسمونی بالای سرمونه و خدایی
بارون که میاد آروم میشم و مثل یک بچه آدم میشینم یک گوشه و فکر میکنم به خودم ،به روزهای گذشته و به روزهای آینده و اینکه قراره چه کارهایی بکنم تا سال دیگه اگه هنوز وبال گردن دنیا بودم از خدا بخوام ببخشه ؟آره بارون منو مجبور میکنه کمی هم به خودم فکر کنم .
من فکر میکنم خدا دوست نداره ما کارهایی بکنیم که مجبور بشیم برای عذر خواهی التماس کنیم حتی به خودش
یاحق
