تبليغاتX
زندگی نامه

عمومی

تولدی دوباره برای عاشق بودن
حال که مرا خوانده ای به ضیافت مرگ پس بشنو از احتضار من

سلام خدای خوب من ، سلام خدایی که  گفتی  بخوان بنام پروردگارت ،یادت هست ؟بی شک در روز وحی بر پیامبر مهربانی ها فقط محمد ( ص ) خطاب تو نبود .

گفتی بخوان زیبایی ها را و بشنو زیبایی ها را و ببین زیبایی ها را اما هر چه میخوانم و هرچه میشنوم و هرچه میبینم همه زشتی است. چرا ؟

با دنیایی سوال آمده ام پیش از اینکه تو سوالم کنی .چرا نشنیدم صدایت را  ؟چرا ندیدم ترا  ؟چرا نخواندم تو را ؟چرا لمست نکردم  و چرا  نچشیدم مزه با تو بودن را ؟چرا حس نکردم ترا ؟ 

پرده های حجاب بین من و تو  اما این قرارمان نبود . آن روز که مرا خلق میکردی یادم هست .گفتی که همیشه با من خواهی بود ." آنگاه که میخواهی همواره کسی به یاد تو باشد به یاد من باش زیرا که من همیشه به یاد تو هستم "( سوره بقره آیه ۱۵۲ )

میدانم که تو هرگز عهد نشکستی پس بدعهدی از من است ؟ آخر من هم قولی داده بودم .یادم هست که گفتی انسان باش ، یادم هست که گفتی  چنین کن و چنان نکن و گفتی که ..... عاشق باش

آری .. درست است . من عاشق نشدم

با عشق میتوان ترا دید ،با عشق میتوان ترا شنید و .... با هرچه عشق نام ترا میتوان نوشت .

باشد . من عهد شکستم .آنچه بشارت انجام داده بودی نکردم و آنچه پرهیزم داده بودی به غایت مرتکب شدم . عاشق نبودم و عاشق نشدم .

عشق را در وجود خود کشتم و هر چه بود صدای تقلبی و ...............  مزه های تقلبی

اندوه از دست دادن فرصت همه وجودم را  گرفت.  اعتراف میکنم حسی که خود در من نهادی بیدار شده . حال میدانم دیدن و شنیدن و خواندن و لمس کردن و چشیدن همه و همه برای عاشق شدن خلق شده و عشق ...........نوشتنی نیست ،گفتنی نیست ،دیدنی نیست ،عشق فقط عاشق بودن است .

یک بار دیگر مرا خلق کن .یک بار دیگر به پدربزرگ بگو در گوشم اذان بگوید .اشهد ان لا اله ال له ............. 

خدای خوب من  دوباره خلق کن مرا و ...........بگذار که این بار عاشق باشم . 

خدایا تو گویی که که به واقع مرا خوانده ای و با شنیدن این کلام فرصتی دوباره ارزانی کرده ای .پس من میمانم و .............

|+| نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385 ساعت 23:35  توسط احسان واله   |