تبليغاتX
زندگی نامه

عمومی

سلام مجدد
سلام دوباره به همه دوستان گلم .

من یک مدت نبودم .خوب اینکه اصلا جالب نیست .به زبون آوردنش هم جالب نیست .ضررش هم بیشتر از همه به خودم رسید ،چرا ؟چون یک مدتی از شما دور بودم شما دوستانی که درسته ندیدمتون اما به اندازه یک دوست قدیمی برام مفید بودین و هم به حرفهام گوش کردین و هم برام حرفهای قشنگ قشنگ زدین .

راستش یک مدتی روحم زیاد سر حال نبود و تو شیش و بش زندگیم مونده بودم .از نظر مادی که الحمد الله مشکلی نیست اما با خودم درگیری داشتم .آخرش هم رفتم کلانتری محل از خودم شکایت کردم .قضیه الآن تو دادگاه و دادگاه کشیه .تا ببینیم چی میشه  .

اما از شوخی گذشته چند تا سوال برام پیش اومده بود و حقیقتش رو بخواهین برای نوشتن یک زندگی یک جورهایی وارد یک دنیای قشنگ شدم که حسابی منو به هم ریخت و صد البته دوران خوبی بود برام مثل همیشه که یک آدم جدید با دنیای خاص خودش رو پیدا میکنم و .............

این مدتی بود تا اینکه مریضی جسمی هم به سراغم اومد از نوع آنفولانزا ،اما نه از جنس مرغی .خوب وقتی از نوع مرغی نبوده حتما از نوع خروسی بوده دیگه .نمی دونم چی بود اما هر چی که بود یک ده پانزده روزی اجدادم رو آورد پیش چشمم. حالا بدک نیستم و تازه روپا شدم  .خودمونیم زیاد بد نبود ها .همش کبا ب ،کتاب ،خواب ،فیلم هایی که مونده بود رو دیدم و کلی کار توی خونه و البته محرم رو هم تو خونه گذروندم جز روز آخری که تونستم برم شهر ری محله قدیمی و به بهانه عزاداری امام حسین (ع ) دیداری با دوستان قدیمی تازه کنم.

خوب این چند خط برای سلام مجدد بود .کلی حرف دارم براتون که به مرور سرتون رو درد میارم .

 

 

|+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385 ساعت 23:43  توسط احسان واله   |