اول اینکه سال نو مبارک .امیدوارم همیشه در پناه خدای زیبایی ها و مهربانیها باشین
راجع به نوروز و عید و سال نو حرف تازه ای ندارم. همه اون چیزهایی که این روز ها بار ها و بار ها شنیدین و من قصد ندارم اونها رو تو گوشتون زمزمه کنم.
اما راجع به خودم حرف زیاد دارم و راجع به شما .
خیلی از شما عزیزان پرسیدین چرا مدتی نبودم .لطف زیاد شما همیشه منو شرمنده می کرد .راستش میومدم اما توان نوشتن نداشتم .نمیخواستم حرف هایی بزنم که به اون اعتقاد ندارم و نمیخوام .الآن هم که اومدم بیشتر با قصد سبک شدن دارم مینویسم .میخوام بهانه ای پیدا کنم تا با شما حرف بزنم .دنبال بهانه ای میگردم برای گریه کردن و برای ترکیدن بغضی که خیلی داره اذیتم میکنه .انگیزهای میخوام برای نوشتن و سینه ای که طاقت شنیدن داشته باشه.دلم میخواد خستگی امانم بده تا حرف بزنمو سرانگشتان خسته یاری کنه برای نوشتن .ما آدمها فقط وقتی نیستیم که حرفی برای گفتن نداشته باشیم و من تو این مدت نبودم .
نمیدونم از چی بگمو از کجاشروعکنم اما میدونم که یک بهانهای بالاخره پیدا میشه .
میام زودترازهمیشه
ازاین فضایمجازی به همه شما دوستان سلاممیکنم و میگم سال خوبیداشته باشین .
